پارت چهل و هفتم :

فصل چهل و یک
جیغ ممتد مرغان دریایی که بر فراز آب چرخ می‌زدند، مرا از اعماق سنگین‌ترین خوابی که تا آن روز تجربه کرده بودم، بیرون کشید.
با احتیاط پلک باز کردم. پنجره اتاقک وست در قاب نگاهم نشست؛ تنها یکی از کرکره‌های چوبی بسته بود. آن بیرون، صبحی خاکستری در آغوش مه فرو رفته بود و بازدم خنک دریا، نرم و بی‌صدا به درون کابین می‌خزید. غلتی زدم و نگاهم روی صورت وست لغزید که کنارم در خواب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    فک کردم بیشتر توضیح میده،درست منظورشو نفهمیدم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️