فابل مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و هفتم :
فصل چهل و یک
جیغ ممتد مرغان دریایی که بر فراز آب چرخ میزدند، مرا از اعماق سنگینترین خوابی که تا آن روز تجربه کرده بودم، بیرون کشید.
با احتیاط پلک باز کردم. پنجره اتاقک وست در قاب نگاهم نشست؛ تنها یکی از کرکرههای چوبی بسته بود. آن بیرون، صبحی خاکستری در آغوش مه فرو رفته بود و بازدم خنک دریا، نرم و بیصدا به درون کابین میخزید. غلتی زدم و نگاهم روی صورت وست لغزید که کنارم در خواب
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0فک کردم بیشتر توضیح میده،درست منظورشو نفهمیدم