خلاصه رمان آخرین نگهبان شعله
آمیتیس، دختری ساده از روستای مهداران، در جهانی یخزده و درگیرِ تاریکیِ ابدی زندگی میکند. سالهاست که خورشید هر روز کمرنگتر میتابد و «گارد تاریکی» روستاها را یکییکی میبلعد. پدرش سالها پیش، بهدنبال حقیقتی گمشده، خانه را ترک کرده و هرگز بازنگشته است. زندگیِ آرامِ آمیتیس، در شبی که گارد تاریکی به روستایشان حمله میکند، برای همیشه دگرگون میشود. او در میانِ آشوب، کتابی کهن را از مادربزرگش به ارث میبرد؛ کتابی که داستانِ «آذرمیرا»، آخرین نگهبانِ شعله، و «تیغِ مهر»، شمشیری افسانهای را روایت میکند. با خواندنِ این کتاب، رازهایی دربارهی هویتِ واقعیِ خاندانش و قدرتِ نهفته در خونش، برملا میشود.

نیلوفر آبی
1بینظیره ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود منتظر جلد دوم میمونم ممنون امیدوارم زودتر بخونم