پارت یک :

نمی‌دانم چرا انسان‌ها این‌قدر دوست دارند بدوند! تند بدوند، سبقت بگیرند. مثلاً صبح که داشتم برای پروژه‌ی جدید به خانه‌ی ژان بوسوعه می‌رفتم، دو پسر بچه را دیدم که از مدرسه به سمت خانه می‌دویدند. می‌خندیدند و مدام سعی می‌کردند از یک‌دیگر جلو بزنند. به ته کوچه رسیدند، مقابل خانه‌شان، یک ساختمان معمولی سفید_قهوه‌ای مثل تمام ساختمان‌های دیگر. پسری که موهای فرفری داشت با خوشحال فریاد زد:
- اول!
و دوستش پس از چند ثانیه به او رسید. چنان از اول شدنش احساس قدرت می‌کرد که گویا تمام دنیا را لای پارچه‌ای پیچیده بودند و تقدیمش کرده بودند! چند دقیقه بعد با هم خداحافظی کردند و هر کدام به سوی طبقه‌ی خودشان دویدند. هیچ ردی از مسابقه نماند. اول شدن پسرک مانند خنده‌ای بود که لحظه‌ای در کوچه پیچیده و پس از چندی هیچ ردی از آن نمانده بود. با خودم گفتم یعنی ارزشش را داشت که برای چنین چیزی تا این حد خود را عذاب بدهد و نفس نفس بزند؟ درک نمی‌کردم چرا مانند یک قورباغه‌ی خوشحال بالا و پایین می‌پرد و ذوق می‌کند. ژان بوسوعه هم خود را عذاب می‌دهد. طی چهل_پنجاه سال زندگی‌ای که داشته مدام دویده تا بتواند خانه‌ی بزرگی بخرد و بازسازی کند. پسرانش را به مدرسه‌ی خصوصی بفرستد و برای زنش گوشواره‌ی یاقوت بگیرد. ژان بوسوعه جداً دل خجسته‌ای دارد. گاهی اوقات حتی به ذهنم خطور نمی‌کند که او بیست_سی سال دیگر قرار است بمیرد و کت و شلوارهای قشنگش کنج کمد دیواری خاک بخورد. من خانه‌ها را بازسازی و دیزاین می‌کنم و به صاحب‌خانه‌ها تحویل می‌دهم. ژان بوسوعه خانه را به کی تحویل می‌دهد؟ احتمالاً عاقبت خانه‌ی او هم همچون اول شدن آن مو فرفری می‌شود. مسابقه‌ای که پسرک روزی در آن اول شده، خانه‌ای که ژان بوسوعه روزی در آن زندگی می‌کرده. خانه بدون ژان بوسوعه دیگر معنا ندارد و خوشحالی پسرک هم با تمام شدن مسابقه مفهومش را از دست می‌دهد. من کارم را درست قبل از آن‌که معانی‌اش ناپدید شوند تمامش می‌کنم. خانه‌ را به ژان بوسوعه نشان می‌دهم و او شاد می‌شود‌ و بابت سلیقه‌ی عالی‌ام تحسینم می‌کند. معنای تحسین او به چیز دیگری وابسته نیست و هرگز پایان نمیابد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    از نظر مادی بسیار بسیار غنی ولی شاید از نظر معنوی ، روحی و روانی و عاطفی (مثلا منظورم توجه و مهر و محبت ژان بوسو به فرزندانش هست) بسیار بسیار فقیر باشن .

    ۲ ماه پیش
  • سودابه

    0

    درود بر نویسنده جان، شروع خوبی بود پرمعنا و قابل تامل

    ۲ ماه پیش
  • برکه

    0

    خانواده منظم و نسبتا خوشحال

    ۴ ماه پیش
  • گلی

    0

    مثل همه ما میجنگه برای زندگی که قراره روزی ازدستش بدیم

    ۵ ماه پیش
  • ستایش

    1

    به طرز عجیبی جالب بود

    ۱ سال پیش
  • آیناز تابش | نویسنده رمان

    🤍

    ۱ سال پیش
  • FATEME

    1

    کاش اسم شخصیت ها راحتر بود

    ۱ سال پیش
  • آیناز تابش | نویسنده رمان

    فرانسه و هزار دردسر:))

    ۱ سال پیش
  • هانا

    1

    این که به موضوعات ریز پرداخته بودید عجیب بود ولی ممنون

    ۱ سال پیش
  • آیناز تابش | نویسنده رمان

    بله کلا دگم خواننده رو تو جزئیات عجیب غریب غرق می‌کنه هر چقدر جلوتر برید بیشتر با این جزئیات ارتباط برقرار میکنید

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!