دگم به قلم آیناز تابش
پارت هشتاد و یک :
ژاک بوسوعه بالاخره کار خودش را کرده بود. نه چیزهایی که از ذهنم میگذشت را دزدیده بود، نه انگشتهایم را، نه جایزهام را و نه چربیها را. او لیلین را دزدیده بود. شوقی غیرمنتظره سراسر روحم را فرا گرفت. بالاخره به من مدال میدادند و بابا با این اوصاف طردم نمیکرد. احتمالاً لیلین هم به عنوان یک بوسوعه چندین مدال سایهنویسی میگرفت. ولو ناعدلانه، چرا که سایهنویس شایسته من بودم. از این به
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
Negar
0خیلی جالب بود.ممنون از نویسنده❤