خلاصه رمان :
ناهید همسر مرد شکاکی است که یک روز در میان، ضرب دستش را میچشد. تحمل میکند و زیر لب میگوید: "به خاطر دخترم" اما اتفاقی میافتد که حتی ناهیدِ مظلوم را هم به طغیان وا میدارد. در این میان، پای امیرعلی به زندگیاش باز میشود. مردی که شاید امروز به او نامحرم است، اما روزگاری آشناتر از هرکس بود. روزهای تلخی در انتظار ناهید است، پدر مخمورش پشتوانه او نیست و باید به تنهایی با شهری که او را محکوم میکند، مقابله کند.
قسمتی از متن رمان تینار

هانیه پروین | نویسنده رمان
عزیزکم
۵ روز پیشحلما
0کاش آخرش مشخص میشد چرا ستاره های چشم گندم به زودی خاموش میشد
۴ هفته پیشحلما
0رمان قشنگ و متفاوتی بود ولی اینکه همیشه تو ابهام بود اعصاب خورد کن بود. وخیلی کم جزییات و می گفت وباعث میشد خواننده نتونه با شخصیت هاارتباط برقرار کنه وکاش بعد از طلاق تا ازدواج با امیر علی هم یه مقدار از ارتباط و رسیدن شون به هم گفته میشد
۴ هفته پیشنسیم
1داستان قشنگی بود اما جون به لب شدیم تا رازها برملا شد یه مشکل در ویرایش داستان وجود داره بعضی قسمتهای داستان تکرار شده بود یعنی دوبار کپی شده بود
۳ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
ممنون از همراهیت نازنین جانم❤️ بله متاسفانه هر قسمت چند بار کپی شده بود در اپلیکشن.
۳ ماه پیشالی
0نویسنده محترم لطفا از این به بعد به نوشتن داستان هاتون بیشتر دقت کنید چون این داستان تینار خیلی مبهم بود
۴ ماه پیشحانیه
0سلام احساس میکنم ادامه داره در رابطه با داستان خواستگاری گندم و... درسته نویسنده عزیز ؟ قصد جسارت ندارم اما اگه داستان ویرایش و پاک نویسی میشد و کمی ابهامات برطرف میشد و داستان گندم شفاف سازی میشد بهتر بود در هر حال ممنون از قلمت خسته نباشید
۳ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
سلام عزیزک من. این نسخه اولیه تینار بود، نسخه ویرایش شده فارغ از ابهام هست جانم. ممنون که همراه بودی
۳ ماه پیشآیسان نورزاده
1بهترین رمانی بود که خواندم من که این همه کتاب خواندم کلمه ای برای عالی بودنش پیدا نمیکنم
۴ ماه پیش
هانیه پروین | نویسنده رمان
خوشحالم کردی🩷
۳ ماه پیشجالبی مبهم پرتکرآر
1زیاد تکرار ومبهم بود باید بهتر ویرایش ودقیقتر نوشته بشه درکل موضوع خوبی داشت
۴ ماه پیشعباسی
2سلام خسته نباشید رمان بد نبود ولی پایانش خیلی گنگ وبا عجله تموم شد
۴ ماه پیششیدا
0انگار نویسنده رمانو بدون پاک نویسی هر چی تو فکرش امده هم زمان همینجا تایپ کرده همش گنگ و اشتباه و گندم بچه ۳ ساله طوری توصیفش کرده انگار ۱ ساله است و ترس خزر جوری بود که فکر کردم اون مکانیکی رو آتیش زده پیشنهاد میکنم رمان هیچ کسان پادشاه رو بخونید عالیه
۴ ماه پیشناشناس..
1مزخرفف خیلی جاها تکرار میشد حاملگی دومش خیلی کشش دادی باید روش کار شع
۴ ماه پیشsimin
3باتشکرازنویسنده ولی خیلی جاهاش گنگ باقی موند واخرشم دلیل اینکه چرا محمدرضا باگندم نمیتونه ازدواج کنه رو نگفت....
۴ ماه پیشباران
1رمان جذابیه
۴ ماه پیشم.ه
3خسته نباشید میگم ولی خیلی گنگ بود خیلی جای سوال داشت خیلی هم تکرار میشداصلا دوست نداشتم خزر چطور زن حیدر شد چرا گندم نمیتونست با محمدرضا ادامه بده
۴ ماه پیشفرناز
5در حالت کلی خوب بود ولی بعضی قسمت هاش نامعلوم موند مثل حاملگی دوم ناهید ک تو عروسی غزل اون پرستاره حدس زد معلوم نشد الکی بود یا ن خواستگاری ابراهیم خواستگاری گندم کاغذی که ناهید روز دادگاه به خزر داد چی بود؟اصن قاطی پاتی شد یهو
۴ ماه پیشمامان پری
4حیف وقتی ک براش گذاشتم خیلی آبکی بود وشاخه به شاخه میشد.اصلاچرا آخررمان باید یه داستان دیگه شروع میشد یعنی چی که چراغ چشماگندم خاموش میشد.انگار رمان ته نداشت
۵ ماه پیش

ساغر
0رمان زیبایی بود، خوب بود. ممنون از نویسنده