دگم به قلم آیناز تابش
پارت هشتاد :
در زدم. از داخل صدای خنده میآمد. نباید به شباهت خندههایش با کروسان فکر میکردم. درست زمانی که داشتم با خود شرط میبستم در را باز نمیکند، میان چارچوب ظاهر شد. خنده روی لبش ماسید. مثل وقتی که من از خوابی که او در آن بود میپریدم. از چشمان زاغش سردی میبارید و چنان در سکوت اخم کرده بود که کاش دلون میآمد و جای چشمهایش قار قار میکرد. در را تا جایی که میتوانست بست و خود رو به روی قسم
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...