دگم به قلم آیناز تابش
پارت هفتاد و نهم :
ای کاش کمی از من باقی میماند. فقط در آن حد که باری دیگر، انگشت سبابهام را لای ابروهای لیلین بکشم.
***
سرانجام امروز روزی بود که از بیمارستان مرخص میشدم. هراری هیچ حرفی نمیزد. با من قهر کرده بود، چه بسا با ونتورا هم. به گوشهای از اتاق خزیده بود و به هیچچیز اعتنایی نمیکرد. حتی وقتی "مردک لال" خطابش کردم، لام تا کام صحبتی نکرد و واکنشی نشان نداد. به هر حال من ناراحت نبودم.
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...