پارت هفتاد و نهم :


ای کاش کمی از من باقی می‌ماند. فقط در آن حد که باری دیگر، انگشت سبابه‌ام را لای ابروهای لیلین بکشم.
***
سرانجام امروز روزی بود که از بیمارستان مرخص می‌شدم. هراری هیچ حرفی نمی‌زد. با من قهر کرده بود، چه بسا با ونتورا هم. به گوشه‌ای از اتاق خزیده بود و به هیچ‌چیز اعتنایی نمی‌کرد. حتی وقتی "مردک لال" خطابش کردم، لام تا کام صحبتی نکرد و واکنشی نشان نداد. به هر حال من ناراحت نبودم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!