دوست داشتی؟
رمان  رمان همسایه
 اثر افسانه انصاری

رمان همسایه

  • 120.3K 👁
  • 502 ❤️
  • 440 💬

مارال به دلیل اصرار خانواده اش به ازدواج با مردی که برایش درنظر گرفته اند مجبور به جدایی از پسر مورد علاقه اش میشود و تن به ازدواج اجباری میدهد... او فکر میکند بعداز ازدواجش عشق عمیقش را فراموش خواهد کرد! اما غافل از اینکه ازدواجش تازه آغاز ماجراست...

بیشتر...
شما میتوانید با نصب اپلیکیشن دنیای رمان، رمان مورد نظر را به صورت آفلاین و کامل بخوانید مطالعه رمان از طریق نصب اپلیکیشن
همچنین میتوانید بخش زیادی از رمان را به صورت آنلاین همینجا مطالعه کنید و در صورت تمایل اپلیکیشن را نصب کنید شروع مطالعه آنلاین رمان
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    واقعا مزخرف بود پسر آدم شکاک بود کتک می زد تعادل نداشت دختر باید بع علی می رسید

    ۴ روز پیش
  • ترانه

    0

    رمانش خوب بود ولی ای کاش علی و مارال بهم میرسیدن

    ۵ روز پیش
  • لیلی

    0

    نظرات و میخونم هنگ میکنم،واقعا شماها شوهراتون رو پر قو نگهتون میدارن، زندگی همه جور بازی داره، ی روز مرده بده زنه خوب، بالعکسشم هست، این که مرده اینجوری کرد باید قید زندگی رو زد چه صیغیه ی، زن و مرد هم و کامل میکنن

    ۲ هفته پیش
  • الهه

    1

    اینکه مرد خیانت کنه کتک بزنه اصلا دیگه جایی واس موندن و عاشق سدن نداره این چرت و پرتارو تحویل مردم نده

    ۶ روز پیش
  • مارال

    1

    زمان خوبی بود اما اگه علی به مارال میرسید حامد به بهار عالی میشد خب ب هرحال خوبه مرسی از نویسنده 🌹

    ۳ هفته پیش
  • نازنین

    1

    خوب بودا ولی چرا بهم نرسیدن از اولش اعصابم خورد بود

    ۳ هفته پیش
  • رها

    1

    رمان خوبی بود بیشتر با واقعیت ها تطابق داشت مثل بعضی از رمان های خیالی نبود

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    1

    کاش علی و مارال بهم میرسیدن تا آخر امید داشتم:(

    ۳ هفته پیش
  • میییینا

    0

    عالی بودولی خب مارالم خیانت کرد تا زمان ازدواج علی با فکر کردن به او

    ۴ هفته پیش
  • راضیه

    0

    موضوعش جالب بود ولی خسته کننده و قابل پیش بینی بود

    ۴ هفته پیش
  • آیلار

    0

    رمان خوبی بود اخرش خیلی قشنگ تموم شد دوست داشتم رمان

    ۴ هفته پیش
  • مرضیه

    1

    واقعا عالی بودبهترین رمانی بود که خوندم ممنونم از نوسینده ی عزیز❤️🫂

    ۴ هفته پیش
  • مرمر

    0

    رمان خوبی بود برای یک بار خودن خوبه قلم نویسنده یکم ضعیف بود و بعضی از قسمت ها معلوم نبود کجان و کی اتفاق افتاده

    ۴ هفته پیش
  • امیرعلی98

    0

    عالی بود، ممنونم بابت نوشته های زیباتون، همه رمان، علی،پیشنهاد میکنم حتما بخونن

    ۴ هفته پیش
  • معصومه

    4

    مارال خیلی کوتاه میومد و توسری خور بود ولی اخراش خوب بود قشنگ رفتار میکرد و تو روی حامد درمیومد حامد هم خیلی کنترلگر بود و واقعا ازار دهنده بود رفتاراش خانواده حامد خوب بودن مارال از خانواده خودش شانس نیاورده بود از خانواده شوهر شانس اورده بود

    ۴ هفته پیش
  • معصومه

    2

    گیردادنا و سختگیرای خانوادش خیلی ازار دهنده بود مخصوصا مرتضی برادرش،جوری رفتار میکردن انگار مارال رو از تو خیابون پیدا کردن اوردن دارن بزرگش میکنن پدرش خیلی دلسرد بود و مصطفی خیلی خوب بود ولی کم ازش گفته میشد اما مادرش بشدت رو اعصاب بود اگر قسمتایی از زندگی مرتضی هم گفته میشد عالی میشد

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.