دوست داشتی؟
رمان درخشش ماه در سایه انتقام اثر هدیه صفایی

رمان درخشش ماه در سایه انتقام

  • زبان فارسی
  • 77.1K 👁
  • 136 ❤️
  • 127 💬

خلاصه رمان عاشقانه درخشش ماه در سایه انتقام

هایکا پسریه که اومده انتقام بگیره، انتقام تمام زجرایی که کشیده، سگ دو زده تا ردی از قاتلای آرزوهاش پیدا کنه و پیدا هم کرد، حالا اولین طعمه‌ی اون انتظار شکار شدن رو می‌کشه. این وسط آیسل گناهی نداره و بی‌گناهه و به واسطه همین بی‌گناهی اجازه‌ی زنده موندن پیدا کرد تا در کنار قاتلای صاحب‌کارش زندگی کنه تا یه روزی متوجه بشه چه رازی این وسط نهفته است؟!

قسمتی از متن رمان درخشش ماه در سایه انتقام

و بعد با آشوب بلند شدیم و پشت سرش از پله‌ها بالا رفتیم. در همین حین آشوب به طرفم خم شد و آروم دم گوشم بهم گفت:
- با وجود این دختره چطور کار و پیش ببریم؟ چهرمون رو دیده.
- کار انجام میشه و دختره هم با خودمون می‌بریم.
انگار بهش شوک وارد شد:
- یعنی چی با خودمون می‌بریمش؟ کجا قایمش کنیم که مطمئن باشیم فرار نکنه؟
اخم عمیقی کردم و گفتم:
- همه‌ی اینا تقصیر توئه که بی‌دقتی کردی وگرنه نقشه بی‌نقص بود.
انگار یادش اومد چه گند بزرگی زده و چه فاجعه‌ای به بار آورده که ساکت شد و گفت:
- ببخشید داداش حق با توئه. هر چی که تو بگی انجام میدم.
اخمام از هم باز شد، دوست نداشتم که شرمنده ببینمش، اما با صدای نحس راژور دوباره اخمام تو هم رفت.
- بفرمایید.
و وارد اتاقش شد و ما هم پشت سرش وارد اتاق شدیم و روی صندلی نشستیم.
رو بهش گفتم:
- ما نیاز به یه سری مدارک داریم که ثابت کنه تو به ما کلک نمی‌زنی و شرکای تو همونان که گفتی.
راژور هم بدون توجه به سرنوشتش اون پوشه‌ی قطور مورد نظر رو آورد که حاوی نام اونایی بود که زندگیشون رو قرار بود به جهنم تبدیل کنم، ای راژوره بیچاره! اگه می‌دونستی تا زمانی که این پرونده دستته کشته نمی‌شدی، هیچ‌وقت این پرونده رو آشکار نمی‌کردی.
پرونده رو روی میز گذاشت و هنوز دستش رو از روی پرونده برنداشته بود که تیرم قفسه‌ی سینش رو شکار کرد و خون اطرافش رو پر کرد.
سریع با باز شدن در، به سمتش برگشتم و با دیدن دختره به آشوب علامت دادم و از پشت سرش دستمال حاوی عطر رو روی بینیش گذاشت و بعد کلی تقلا بالاخره بیهوش شد.
با صدای ضعیف راژور برگشتم:
- چ...چ...چ...چرا؟
تو چشماش با تنفر خیره شدم و فقط یه اسم رو گفتم:
- کارن تهرانی الاصل.
چشاش پر از ناباوری شد.
- چ...چ...چی؟
و بعد بیهوش شد، شایدم مُرد، حس! تنها حسی که داشتم نفرت بود و آسودگی.
رو به آشوب علامت دادم:
- بریم.
و از اتاق خارج شدم و آشوب هم درحالی‌که دختره رو روی دستاش حمل می‌کرد، پشت سرم اومد.
از اون خونه‌ی منحوس خارج شدیم و توی هوای بیرون یه نفس کشیدم و بوی بارون رو به ریه‌هام کشیدم.
نگاهی به آشوب و دختر مجهول کنارش کردم.
- تا فردا تمامی آمار این دختره، هم از اسم و سن و خانواده و هرچی که این دختر رو توصیف می‌کنه رو می‌خوام.
- باشه تا فردا حاضر می‌کنم.
سری به نشونه‌ی تائید تکون دادم و گفتم:
- خوبه.
و بعد دختره رو از آشوب گرفتم و سوار لامبورگینی مشکی‌رنگم کردم و خودم هم سوار شدم و با یه چرخش کوتاه حرکت کردم و آشوب هم پشت سرم با پورشه‌ی زردش شروع به حرکت کرد.
نگاهی به دخترک انداختم. توی تاریک و روشن خیابون و نورهایی که با سرعت رد می‌شدن صورتش روشن و تیره میشد، در یک کلمه معصوم بود.
یعنی آخر و عاقبت من با این دختر چی میشه؟
***
آیسل:
با سردرد عجیب و وحشتناکی از خواب پریدم و چشمام رو باز کردم و نگاهی به اطرافم انداختم، اتاقم چقدر باکلاس شده! نکنه دارم خواب می‌بینم؟
اما یهو همه چی یادم اومد و از جا پریدم و تا روی پاهام ایستادم، انگار حس از بدنم رفت و با زانو افتادم.
و یه عالمه سوال توی سرم شکل گرفت:
یاخدا من کجام؟ اونا کی بودن؟ چرا آقای راژور رو کشتن؟ وای نکنه منم می‌خوان بکشن؟
به زور خودم رو روی تخت کشیدم و روش نشستم.
همون لحظه در باز شد و همون پسر چشم کریستالی وارد اتاق شد و روی صندلی نزدیک میز آرایش نشست و نگاه عمیقی بهم انداخت.
داشتم اشهدمو می‌خوندم که صداشو شنیدم:
- اسمت چیه؟
با شنیدن صدای بم و گیراش ترسیدم و نتونستم جواب بدم.
- توی خونه‌ی اون حیوون راژور که لال نبودی؛ چون یادمه سلام ازت شنیدم.
پوکرفیس نگاش کردم. پسره‌ی قاتل رو ببین، آخه نفهم وقتی تو جلوم نشستی و صحنه‌ی قتل تو توی سرم رژه میره، انتظار داری باهات دخترخاله‌شم و جوابت رو بدم؟
- مجبوری جوابم رو بدی.
چشام گرد شد چطور فهمید؟
- من همه چیز رو می‌فهمم.
یا خدا این دیگه کیه؟
- لازم نیست تو بدونی که من کیم در واقع تو فکرت رو به زبون میاری، به خاطر همین می‌فهمم.
- اسمم آیسله.
- کُردی؟
با فکر به بابای خوش‌قیافم لبخند پر از بغضی رو صورتم جا گرفت.
- اره پدرم کُرد بود.
- چندسالته؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان درخشش ماه در سایه انتقام
  • عاشق رمان

    0

    از روی رمان گناهکار به صورت خیلی ضعیف باز نویسی شده بود طبیعتا غیر واقعی بود زود عاشق شدن واین نشون دهنده ی عشق غیر واقعیه، پسره ادعا غرور داشت ولی نه خی خیلی خودمونی بود گذشته ی بد داشت ولی حس انتقام کم بود در کل برا من جذاب نبود

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    عالی بود خیلی خیلی خوب بود من خیلی خوشم اومد

    ۲ ماه پیش
  • hasti

    1

    خیلی سعی کردم تا اخرش و بخونم ولی باب میلم نبود ولی باز هم خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • hasti

    1

    خیلی دور از واقعیت بود خیلی زود عاشق شدن و اینکه میخواستی شخصیت پسر هارو مغرور نشون بدی ولی اصلا اینجوری نبود اصلا معلوم نبود اعترافشو چجوری بود

    ۲ ماه پیش
  • Delsa

    1

    خب اینکه تیکه های عاشقانش یه اتفاقی می افتاد یکم فیلم هندی بود و اینکه سریع عاشق شدن از تیکه های بد بودن و اینکه داستان زیادی تخیلی بود اما در کل بد نبود

    ۴ ماه پیش
  • دنیا ناصری

    0

    خیلی قشنگ بود شخصیتاشونو خیلی دوست داشتم😍😍

    ۴ ماه پیش
  • مهرناز

    0

    گفتی نفس محجبه بود خیلی خوب بود خخخخخ، داستان عالی بود ممنون

    ۴ ماه پیش
  • حلما

    1

    نمیشه گفت خیلی خوب بود ولی بد هم نبود زیادی خیالی بود برای اولین کار خوبه ان شاالله که روز به روز قلم تون قوی تر بشه

    ۴ ماه پیش
  • دنیا

    2

    من هنوز رمانو شروع نکردم میخاستم بخونم ولی انگار قلمت زیادی ادبیه . نمیدونم . شایدم من نمیتونم و مشکل از منه نه از قلم شما

    ۵ ماه پیش
  • Aysal.arabi

    1

    جایی که هایکا سر آیسل غیرتی شد و با شایان دعوا کرد هایکا چون جذاب بود و آیسل چون اسم خودمه که این داستان رو بخونین عاشق این داستان شدم و خیلی جذابه و بنظرم هرکی این رو نخونه یه تختش کمه

    ۶ ماه پیش
  • ارام

    5

    رمان بدی نبود ولی از نظر منی موضوعش از رمان گناهکار کپی شده بود و خب خیلی جاهاشم غیر واقعی بود مثلا قیافه هاشون زندگیشون و خیلی چیزای دیگه...در کل برای منی که رمان زیاد خوندم جالب نبود و خیلی جاهام زد تو ذوقم...

    ۸ ماه پیش
  • ......

    4

    رمان بدی نبود خوب بود. ولی نقص هایی هم داشت . خیلی زود عاشق شدن واعترافشونو دوست نداشتم

    ۹ ماه پیش
  • مانا

    0

    خیلی قشنگ بود بار اولته دمت گرم خوب بود

    ۱۰ ماه پیش
  • نینی

    0

    با سلام.. داستان خوبی بود فقط یه کم خیالی هم بود و اینکه یه کلمه رو هربار تکرار میکردی، مثلا هردفعه اسم ماشین و رنگش رو میگفتی و مسائل اینچنینی.. تکرار این چیزا رو حذف کنید بهتره

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    عالی بود موفق باشی نویسنده جان💓

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!