دوست داشتی؟
رمان شبحی در تاریکی(شبح رقاص) اثر شکیبا پشتیبان (کوه یخ)

رمان شبحی در تاریکی(شبح رقاص)

  • زبان فارسی
  • 68.4K 👁
  • 60 ❤️
  • 47 💬

خلاصه رمان جنایی شبحی در تاریکی(شبح رقاص)

کوه یخ اومد پر انرژی هم اومد. با رمانی به نام شبحی در تاریکی. با قلم متفاوت و دوست داشتنی . قصه ی ما قصه ی دلِ، قصه ی نگفته ها، قصه ای از تخیل و واقعیت، قصه ای از نور و روشنایی، قصه ای از شادی و درد و غصه، حاد و افسردگی، حسادت به شادی ها، تضاد های موافق و مخالف، قصه ی تاریکی محض، قصه ی زندگی یک برادر و خواهر به نام اردلان و تارا. موضوع در مورد دختر و پسریه که با هم برادر خواهرن برادر پلیسِ پدر و مادرشون توی تصادف مردن پسر پلیس می دونه که پدر و مادرش کشته شدن و ماجرا یه قتلِ و قاچاقِ اما، دختر نمی دونه طی ماجرایی می فهمه ماجرا رو. پسره سعی می کنه قاتل ها رو پیدا کنه از طرفی برا دختر خواستگار میاد حالا کیه ؟ همون قاتلی که خانواده شو کشته و خودش نمی دونه دختر دل می بنده ولی برادرش نمی ذاره و وقتی دختر می فهمه شکست خیلی بدی می خوره و .. رمانی سراسر عشق و جنایی و پلسی و بعضأ شاد. تارا ، دختری از جنس آب زلال، پاک، رمانی مرگ و میر، جنایت، عشق، تارا دختر جوانی که ندانسته و نشناخته عاشق قاتل پدر و مادرش می شود و اینک سرنوشت چه به راه شان می گذارد؟ و قصه ای از قصه ها در تاریکی به نام شبح

قسمتی از متن رمان شبحی در تاریکی(شبح رقاص)

- دیونه نمی گی تارهای صوتی گوشم پاره می شه؟
یه دفعه ایستاد مکث کرد و بعد بلند بلند خندید دوباره گفتم:
ـ مرگ کجاش خنده داشت؟
- خیلی باحالی.
- گم شو
هر دو ایستاده بودیم داشتیم نفس می گرفتیم که یه دفعه یادم افتاد امروز تولد سودا است که قرار بود برم خرید.
دو نفری صبحونه خوردیم یه خورده خونه رو تمیز کردیم منم تا ظهر امتحان فردا رو خوندم شهلا ناهار رو آماده کرد بعد ناهار خوردن آماده شدن مون یک ساعت طول کشید رفتیم بازار هر دو مون واسه سودا کادو خریدیم سودا عاشق پارچه ساتن هست برا همین من واسش پارچه ساتن صورتی مات خریدم و شهلا هم براش دسبند سفید با نگین های صورتی خرید ساعت ۴ شد ۶ جشن شروع می شه خسته و کوفته هر دو با پاهای شل و ول رفتیم خونه هر دو نوبتی دوش گرفتیم و لباس های خوشگل مون رو تن کردیم و من بر خلاف شهلا که آرایش غلیظ کرد یه آرایش ملایم کردم خب نوبتی هم باشه بذار قیافمو واستون بگم خب الان که رو به روی آینه هستم چشمام خرمایی صورتم سفید پوست بینی کوچیکی دارم موهام طلایی ان لبام کوچولو و صورتیه منم اینم.
***
سوار ماشین شهلا شدیم و دِ برو که رفتیم پیش به سوی جشن تولد سودا، همین طور که شهلا گاز می داد تو راه خنده شوخی هم می کردیم وقتی رسیدم جمع شلوغ بود سودا تا ما رو دید لبخند زنان اومد طرف ما چه خوشگل کرده پدر سوخته.
- سلام سودی جون
- مرگ بیست بار نگفتم اسمم رو مخفف نکن
- خب تو هم بهم بگو تری
- برو بابا
- ناقلا خوشگل کردیا کی رو زیر سر داری بگو واست جورش کنم.
- گم شوو شما دو تا که لاو ترکوندین برین تو اتاق لباساتون رو عوض کنید بیایین شما رو به بقیه معرفی کنم.
- اوکی شهلا جونم بریم
- بریم
با رفتن ما به اتاق صدای موزیک و آهنگ بلند شد رفتیم هر دو لباس هامون رو عوض کردیم و از اتاق رفتیم بیرون که سودا با دست اشاره کرد که بریم پیشش جمعیت شلوغ بود از فک و فامیل گرفته تا دوستان و آشنایان وقتی رسیدیم به سودا، سودا داد زد:
ـ امیرررر قطع کن.
که آهنگ قطع شد و امیر اومد پیش ما و خطاب به سودا گفت:
ـ چته؟ خوبی؟
سودا گفت:
ـ آره
امیر هم گفت:
ـ آره و مرگ په چته؟وگرنه زلزله، سونامیی چیزی اومده!
سودا گفت:
ـ می خوام دوستام رو معرفی کنم.
امیر گفت:
ـ ای جون به جون بشی سودی.
سودا گفت:
ـ جرئت داری یه بار دیگه بگو سودی؟
امیر دستاشو برد بالا و گفت:
ـ نزن بابا تسلیم
و این باعث شد که منو شهلا بخندیم که نگاهش افتاد به ما وقتی نگاهش رو دیدم، دیدم نگاهش روی من مات و مبهوت شده منو شهلا بهش سلام کردیم اونم خودش رو جمع و جور کرد و رو به سودا با اشاره دست به سمت من گفت:
ـ ایشون رو معرفی نمی کنی؟
سودا گفت:
ـ دوست صمیمی ام تارا و دوست بعدیم شهلا
و همین طور ما رو به بقیه معرفی کرد و دوباره صدای آهنگ و جیغ بچه ها شروع شد اتفاق ها پشت هم، سودا شمع رو فوت کرد و همه شعر تولدت مبارک رو خوندیم کادو مون رو بهش دادیم و کیک خوردیم و دوباره صدای آهنگ دوپس دوپس از قبل بلند تر شد و رفتیم وسط قر دادیم خسته شدم با شهلا رفتیم نشستیم و ناگفته نماند تا آخر جشن تولد نگاه امیر رو من بود شهلا هم مدام دم گوشم می گفت:
ـ چشم امیر تو رو گرفته.
- خب بگیره من چیکار کنم؟
- خاک تو سرت من بودم با سر قبول می کردم پسر خوشگل خوش تیپ برازنده خوش هیکل تازه از سودا پرسیدم هم مهندسه هم نوازنده.
- می خوای واست بگیرمش تعارف نکنیا
طوری جدی گفتم که خنگ باورش شده بود که گفت:
ـ جوون من ؟
- مرگ چه ذوقیم می کنه نکبت خاستگار ندیده.
- شعور نداری دیگه.
- انقده خاستگار باکلاس تر از این داشتم که بهشون محل سگ هم ندادم.
- از بس خل و چلی.
خواستم جوابش رو بدم که سودا اومد حرف مون رو قطع کرد و گفت:
ـ دوستم؟
- بله !
- خبر دسته اول برات دارم
شهلا هم گفت؛
ـ لابد امیرتون از تارا خاستگاری کرده !
سودا یکم تعجب کرد و بعد گفت:
ـ آره.
بعد نوبت من و شهلا بود که داشتیم تعجب می کردیم
- خب که چی ؟
سودا گفت:


بیشتر بخوانید
نظرات رمان شبحی در تاریکی(شبح رقاص)
  • امیر

    0

    بچه ها اونایی که ایراد میگیرن این رمان مال بالای ۶ سال پیشه دلیلی نداره که ایراد بگیرید چون مال اون موقع است معلومه این رمان مال دورانی بوده که تازه کار بوده پس هی ایراد نگیرید از رمان

    ۲ ماه پیش
  • عاطفه

    1

    سلام رمان شبح رقاص بهترین رمانی بود که تا به حال خونده ام و دست نویسنده رمان درد نکنه و اگه میشه اسم رمان های دیگر که نویسنده این رمان نوشته را بگید

    ۱ سال پیش
  • بانو

    1

    واقعا ۰۰۰ دست نویسنده دردنکنه خداقوت ولی مزخرف بود

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    1

    از لحاظ نگارش رمان خوبی بود و خلاصه خوبی هم داشت اما خود رمان بسیار ضعیف بود من یک قسمت و نصفی بیشتر نخواندم، مگه میشه دو نفر صحبت کنن درباره مرگ پدر و مادرت و تو هیچی نفهمی؟ دختره توی اون چند پارتی که من خوندم مدام اشکش دم مشکش بود. رمان جالبی نیست و اگر رمان خوان ماهری هستید این رو پیشنهاد نمی کنم

    ۱ سال پیش
  • ملینا

    0

    عالی مثل همیشه

    ۶ ماه پیش
  • Nary

    0

    رمان جالبی بود ولی من بیشتر از تیکه ای که درباره ی دخترها نوشته بود لذت بردم و رمان هم خیلی قشنگ تموم شد از نویسنده بابت رمان ممنونم 😘

    ۱۰ ماه پیش
  • Nary

    0

    رمان جالبی بود من از او تیکه ای که درباره دخترها نوشته بود بیشتر لذت بردم چون واقعا حقیقت داشت و رمان رو هم خیلی خوب تموم شد از نویسنده بابت رمان ممنونم 😘

    ۱۰ ماه پیش
  • Bahar

    0

    میشه اسم بقیه ی رمان هاشو بگین؟ ممنون از نویسنده خیلی خوب بود🤩❤️

    ۱ سال پیش
  • ملک محبت

    0

    خوب بود ولی چرا شبح امد وچطور رفت

    ۱ سال پیش
  • Athar Asrari

    2

    خیلی ضعیف وتکراری بود

    ۲ سال پیش
  • ملک محبت

    3

    ضعیف بود دختره حى قش میکرد بعدا چه برادریه. که میزاره دوستش خواهرشو بغل کنه حتى اگه م،، ثله خواهرش بود غیرتش کجا رفت

    ۲ سال پیش
  • سارا

    1

    عالی و آخرش هم هیجان انگیز و خوشحال کننده

    ۲ سال پیش
  • عفت

    2

    قلمش ضعیف بود.چرا شبح آمد وچرا رفت دلیلی نداشت

    ۲ سال پیش
  • mobina

    2

    دوبار خوندم بازم چیزی نفهمیدم تارا همش غش می کرد شبح از کجا آمد خوشمان نیامد

    ۳ سال پیش
  • فرزانه

    1

    دوس داشتم عالی

    ۳ سال پیش
  • دینا

    3

    پایانش خوشه یا نه ؟

    ۶ سال پیش
  • فتب

    0

    اره

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!