ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و چهل و دوم :
تند تند پلک زدم.
- یه چیزایی وقتی قشنگن که ازدواج کنیم.
لبخند ملیحی هم چاشنی حرفام کردم.
سرش رو یه بار به سمت پایین تکون داد و گفت: حالا که یه هفته مونده تا عروسی مون.
صورتم مثل سکته ای ها شد؛ واقعا عروسی از رگ گردن به من نزدیک تر بود. من چی کار می تونستم بکنم؟! مهیار پسر خوبی بود، خودمم بهش وابسته بودم اما زندگی سینگلی قشنگ تر بود، نبود؟
تن و بدنم از فکر اینکه باید
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
۰۰
0تا به حال رمان به این باحال نخورده بودم 🤣🤣وای خدااا
۵ سال پیشf
5رمان به اخراش رسید ولی عکس مهیارو هنوز نزاشتین
۵ سال پیشNon of your business
6خود مهیارم میدونه ویانا چقد دیوونس 😂😂
۵ سال پیشمری
4وای جرررر خیلی باحال بوددد😂😂😂😂😂وینی پاستوریزه باید بهش بگیم😂😂👍
۵ سال پیشریحان
8ببخشید آمنه جون شما گفتی بعد ها فاطی کماندو وارد رمان میشه ولی نیست از دنی هم هیچ خبری نیست ولی به نظرم این رمان فصل دو هم داشته باشه خوبه اونم در مورد دنی و فاطی نویسنده جون جواب منو بده فاطی میاد
۵ سال پیش
آمنه آبدار | نویسنده رمان
سلام عزیزم، تا آخر رمان همه چی مشخص میشه
۵ سال پیش:(
9عرررررر مادر من اینا رو خیلی دوست دارممممم خیلی خوبن، مهیار خیلی خوبه🥺😍😭😭
۵ سال پیشیاشیل
8انقدر ویانا رمانتیک بازی درآورد دارم اشک میریزم اصلا😂😂🤦🏻 ♀️
۵ سال پیشمبینا
15خیلی جالبه ما هر روز داریم چیز های جدیدی از مهیار کشف می کنیم
۵ سال پیشبه تو چه مفتشی
11جرررر خیلی باحال بود
۵ سال پیشساری
15خدایااا ایناچرا انقدر دیونه ان😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشKimia
21دگ ویانا کم کم داشت میرفت رو اعصابم😑اخه چه مرگته دختر من انتظار داشتم مهیار اینجوری باشه ن خودش.واقعا منم یقین دارم ک مهیتر سر ب بیابون میزاره اخرش
۵ سال پیشکوگولی
17وایییی فقط اونجا که میگه چیز تورش کردن قبلا بی ازار و ساکت بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣خداااااا چقد سمی اخه ویاناااااااا🤣😆
۵ سال پیشSaghar
24عالی بود مخصوصا اون قسمتش ک گف بچه دانلود میکنی 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیش:)
11جییییغ😍😃
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
1واااااایی فقط جمله آخر مهیار😍😍