لیست کلیه پارتهای رمان ویانا نیوز : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 247
-
رمان ویانا نیوز - پارت 181
خیلی وقت ها حرصم داد، دلم رو شکوند اما همون ها این ویانا رو ساخت. لبخندم عمیق شد، مطمئنم باهاش ارتباطم کمتر می شد به واسطه ازدواجش و این من رو دلتنگ می کرد. نموندم که بغض نکنم و اشکام نریزه، به سمت میزمون برگشتم ولی واقعا حال و هوای اونجا موندن رو نداشتم. برای اینکه یکم حالم رو به راه بشه، به س...
بروزرسانی در : ۱۹۰۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 182
خندیدم و کنارش زدم. - من میرم، دیگه نمی دونم چی بگم. هنوز از کنارش رو نشده بودم که محکم دستم رو گرفت و به سمت خودش کشید. از پشت توی بغلش بودم... سرش رو روی شونه ام گذاشت و آروم بوسید. - هم نظری هم خبری هم قمران را قمری هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری چشم هام رو محکم بستم و روی هم فشردم. من ت...
بروزرسانی در : ۱۸۹۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 183
مهیار خواست بهش تشر بزنه که دست هاش رو بالا گرفت. - وایسا حرف بزنم خب! چشم غره ای بهش رفت و ادامه داد: یه تصمیم مهم گرفتم. میترا و مهیار با تعجب نگاهی به هم انداختن، لحن جدی اش خارج از تصور همه مون بود و قشنگ همه رو توی شوک برد. - چه تصمیمی؟ بهت حتی از صدای مهیار هم مشخص بود. شونه ای بالا انداخ...
بروزرسانی در : ۱۸۹۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 184
خیلی دو دل بودم، هم دوست داشتم و هم دوست نداشتم. نمی دونستم چی کار کنم، حس می کردم اگه بیاد خاستگاریم میفهمن اینجا یه چیزی بینمون اتفاق افتاده و یکم جلو همه خجالت میکشم. دستی به صورتم کشیدم. - این یه ماه تو روستا به آشنایی نگذره؟ اومدی تهران بیا خاستگاری. با صداقت گفت: من این طوری راحت نیستم ...
بروزرسانی در : ۱۸۹۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 185
مهیار خشک زده وایساده بود و دستاشم دو طرفم خشک شده روی هوا بودن. یکم که گذشت من هنوز قاتلم قاتلم می کردم که دستش رو روی شونه ام گذاشت و با صدایی که بهت توش بی داد می کرد، گفت: اشکالی نداره! سرم رو عقب بردم. - نداره؟ من کشتمش! نفس عمیقی کشید و نگاه عجیبی بهم انداخت. عاشقانه نبودا، خیلی نگاه غمگین...
بروزرسانی در : ۱۸۹۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 186
قشنگ یه قدم دیگه عقب که رفتم، نفس حبس شده تو سینه ام رو بیرون دادم و با شالم خودم رو باد زدم. سرم رو پایین انداختم مهیار رو نبینم و فکرم درگیر اتفاقات چند لحظه پیش یود که با صدای خنده اش به خودم اومدم. یعنی قشنگ روی ویبره بودا! با تعجب سر بالا کردم و با دیدن خنده اش و فهمیدن اینکه به خاطر منه،...
بروزرسانی در : ۱۸۹۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 187
رفتم تو و اول از هر چیزی چون نگاهم به سمت چپ بود، نگاهی بهش انداختم. هیچی به هیچی... بازم هیچی ندیدم اما صدا ها داشتن شدید تر می شدن... سر برگردوندم و تا پشت سرم رو نگاه کنم... دقیق همون لحظه نگاهم به حدود سی چهل تا بوقلمون افتاد که چطور بهم زل زدن و سرشون رو این ور اون ور می کنن. نگاهشون فقط و...
بروزرسانی در : ۱۸۹۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 188
بعد دستی به پیشونیش کشید. - حالا کجا دنبالت افتادن؟ با یاد آوری خریتم از خودم حرصم گرفت. - چه بدونم، یه صدای عجیبی تو یکی از خونه ها شنیدم کنجکاو شدم رفتم تو اینارو دیدم. نفس عمیقی کشید و با تاسف سر تکون داد. دو تا دستش رو بالا برد و شکل بال بال زدن تکون داد. - وقتی یه چی میگه قل قل قل، یعنی بو...
بروزرسانی در : ۱۸۹۳ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 189
می دونستم الان دختره رو انقد چرت و پرت میگه سکته می ده. پس هیچی نگفتم که دانیال چرخید و طوری ایستاد که کامل دختره رو ببینه. - بدبخت لیاقت دیدن یه بور جذاب رو نداری! از کجا بدونی بور چیه؟ دختره ابرویی بالا انداخت. - واقعا به این قیاقه زرد چوبه ایت می نازی؟ این بین بی توجه به حرف هایی که بار هم...
بروزرسانی در : ۱۸۹۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 190
- خشن به تو میگنا... منتهی سگ می تونه درسته بخوره! - نمی خوام دهنش برای تیکه پاره کردنت خسته بشه. دانیال دستش رو خیلی ناراحت رو قلبش گذاشت. - فعلا که تو داری تیکه پارم می کنی. یه چیزی محکم به در خورد که شک ندارم که دمپایی بود. - من سگم؟ دانیال تو یه جمله خلاصه کرد: پاچه مو ول کن. - گم نشی خشتک...
بروزرسانی در : ۱۸۹۱ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 191
چشم هام رو کلافه تو حدقه چرخوندم. این به هیچ صراطی مستقیم نبود، من می دونم تو این روستا یه روزی می گیرنش انقد می زننش انقد می زننش تا صدا گوسفند بده. آدم نمی شه که! نگاه نا امیدی بهش انداختم و بی حرف راهم ادامه دادم که صداش رو از پشت شنیدم: حالا دل شده خسته خسته، قهر نکن بسه بسه. - قهر نیستم....
بروزرسانی در : ۱۸۹۰ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 192
با حرص تنه ای به دانیال بدبخت فلک زده زدم و با اخم های درهم به سمت عمارت رفتم. کاش نمی دونستم و کاش دانیال بهم نمی گفت. مهیار من کله ت رو می کنم، ایی خدا! یاد عمه کوکب و تیکه هایی که ممکن بود بهم بندازه که می افتادم، دلم می خواست خودم رو حلق آویز کنم. انقد بدبختم که گیر اینا افتادم. اصلا عمه کو...
بروزرسانی در : ۱۸۸۹ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 193
- ببین درک می کنم من و تو رابطه خوبی با هم نداشتیم. حالا تصورمون از هم دیگه بود یا رفتاری نادرستی از هم دیدیم و این طوری شدیم رو نمی دونم اما الان می تونی بی ترس حرفات رو بزنی. واقعا نیاز داشتم پیش یکی که بی طرف باشه حرفام رو بزنم. میترا و دانیال که کلا تو فازش نبودن، به آویز هم نمی تونستم بگم ...
بروزرسانی در : ۱۸۸۸ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 194
با تعجب ابرویی بالا انداختم و با دقت تر بهش گوش دادم. لبخند تلخی زد و شونه ای بالا انداخت. - همه رو خودم یه کاری کردم که با اخلاقم فراریشون بدم ولی خب بازم سایه کارای مامانم رو سرم سنگینی می کرد. با مکث کوتاهی ادامه داد: طعنه پسر و دختر عمه و عموها، بد رفتاریاشون با من. اون دوره قبل آویز خیلی ب...
بروزرسانی در : ۱۸۸۷ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 195
دستی به صورتم کشیدم و از پله ها پایین رفتم. رو پله های وسطی بودم که با مهیار سینه به سینه شدم. با اینکه رو پله بالاتر از اون وایساده بودم اما تازه هم قدش شدم. مشکوک نگاهی بهم انداخت و خواست چیزی بگه که صدای بابا اومد. دستی به پشت گردنش کشید و از سر راهم کنار رفت و با دست اشاره کرد برم. زود برای...
بروزرسانی در : ۱۸۸۶ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 196
جدی سری تکون داد و از سر جاش بلند شد. - جوابمو گرفتم. میگم بیان! هیچی نگفتم و فقط همون جا تو همون حالت معذب نشستم و به زمین خیره شدم. ای مهیار بیافتی تو روستا خشتکت جلو مردم پاره شه! این چه حال و روزی بود که من رو توش انداختی. آخه من آدم این حرفام؟ آخه من قلبم مناسب این چیزاست؟ یعنی چی هی ع...
بروزرسانی در : ۱۸۸۵ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 197
*دوستان پارت دیروز رو قبل خوندن این پارت بخونید، اصلاح شده. همراه با حرفش سینه جلو داد و هر چی می گفت همزمان نشونم می داد. - یه سینه جلو داد، یه اخم کرد، یه چپ چپکی نگاه کرد و در نهایت عصبانیت گفت که زهرمار و افتادم تو دام عاشقی، بشین درستو بخون، بیفت تو دام درس! خندید و ادامه داد: میترای بدبخت ه...
بروزرسانی در : ۱۸۸۴ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 198
بعد برگشت و اشاره ای بهم کرد. - مثل تو الان! با تعجب بهش خیره شدم و گفتم: هن؟ - موهات فرفری ان، مهربونی خاصی! ابروهام بالا پریدن. - مهربونی رو خاص می دونی؟ دست توی جیبش کرد و شونه بالا انداخت و نگاهش رو که از من گرفته بود، دوباره روی من سوق داد. - قلب مهربون، نعمتیه که خدا به همه نداده و اگر هم د...
بروزرسانی در : ۱۸۸۳ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 199
بعدم بدون اینکه منتظر جوابی از جانب دانیال باشه راهش رو کج کرد و رفت. تف اینم پرید... اصلا کی زن این میشه؟ پسره دیوونه. با صورت جمع شده به سمتم برگشت. - ایش! دختره مغرور ایکبیری. با حرص گفتم: خب دست از سرش بردار. چی کار به کارش داری. - خواستم به اکیپ اضافه شه. شونه ای بالا انداختم و چرخیدم. - فعل...
بروزرسانی در : ۱۸۸۲ روز پیش
-
رمان ویانا نیوز - پارت 200
چشمهاش رو مظلوم کرد. - یعنی هیچی نشده که تو دوباره رضایت دادی بیان خاستگاریت؟ ابرویی به نشونه نه بالا انداختم. - بذار این طوری باشه، هیچ نمیگم اما... سرش رو خم کرد و انگشت اشاره اش رو جلو صورتم گرفت. - فردا پس فردا نیای گریه کنی آویز غلط کردم. پوکر تو صورتش خیره شدم و انگشتش رو گرفتم و پایین آور...
بروزرسانی در : ۱۸۸۱ روز پیش
