لیست کلیه پارتهای رمان طعم گس انتقام : پارت های 21 تا 33
تعداد کل پارت های منتشر شده : 33
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 21
فصل سوم درست مثل معجزه بود که جلوی همان در بزرگ و شکیل ایستاده بودم. دوباره گذرم به این کوچه خورده بود اما اینبار متفاوت بود. به فاصله ی یک روز، دیگر آن در غیرقابل نفوذ نبود. بلکه حالا میتوانستم به راحتی وارد آن شوم اما تنها از در اول رد شده بودم و حالا نمیدانستم باید به کدام یک از سه در باید وار...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 22
سعی کردم که نگاهم را از چشمانش بگیرم اما قدرت آن را نداشتم. چشمانی نافذ و رنگی اما رنگ آن را نمیتوانستم تشخیص دهم. گاهی به سبز میزد و گاهی به عسلی. سعی کردم که بر خود مسلط باشم. پس لبخندی ظریف بر لبانم نشاندم. با رسیدن مرد درست در دو قدمی ام، ایستاد و با برقی در نگاه اش که حالا درست به سبز میزد ل...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 23
کمی فکر کرده و با سیاست خاص خودم جواب دادم. ـ من اعتقاد دارم که اگر کسی چیزی و یا کاری رو دوست داشته باشه؛ حتی اگر شده از خوابش میزنه و یه وقتی رو به اون کار اختصاص میده. اگر این کاری که آهوجون برای من در نظر گرفته، همونطور که باید مورد تأیید ایشون از همه لحاظ باشه و قطعاً محدودیتها و شرایط من رو...
بروزرسانی در : ۷۳ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 24
ـ نوشتین که باید موهای کوتاه داشته باشیم ولی من نمیتونم موهام رو کوتاه کنم. چون این موها مورد علاقه ی پدرم بودم و نمیتونم اصلاً به کوتاه کردنش فکر کنم. باز هم ابروی چپ مرد بالا پرید و زل زده در چشمانم به فکر فرو رفت اما اینبار خیلی جدی به حرف آمد و جواب داد که سبب لبخند از سر خوشحالی پسرش شد. ـ ا...
بروزرسانی در : ۷۳ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 25
اولین حسی که آن چشمها از خود ساطع کردند عصبانیت بود. عصبانیتی که ورای تصور بود و چرا مرا نشانه گرفته بود؟ پس درون این زن هنوز هم احساساتی بود؟ اما چه بود که شنیدن جمله ام باعث عصبانیت اش شده بود؟ چیزی ته ذهنم را قلقلک میداد اما برای نتیجه گیری زود بود. جمله ی پر از تمسخر آفاق توجه ام را از نگاه پ...
بروزرسانی در : ۶۶ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 26
با لبخند برایش سری تکان دادم که ایوب به مردی که کنارش نشسته بود اشاره کرد. ـ ایشون هم آقا تقی، که همراه شوکت خانوم وظیفه ی آشپزی رو برعهده دارن. چه برای روزای عادی و چه برای مراسم هایی که توی این خونه و خونه ی آقا پرویز گرفته میشه هردوی این افراد عهده دار غذا هستن. متعجب پرسیدم. ـ دونفری؟ حتی برا...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 27
همانطور که اطراف را دید میزد به حرف آمد. ـ طبقه اول رو که دیدی. برای مهمونای آقاس. گاهی اوقات خونوادگی دور هم جمع میشن و وظیفه ی پذیرایی رو همونجا برعهده داریم که اگر لازم هم بود باید اونجا هم کمک کنین. با چیزهایی که میگفت پس من هم مستخدم بودم و هم پرستار. سعی کردم فقط گوش دهم و رفتار و کارهایم ر...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 28
سر و گردن بیژن از لای در به داخل کشیده شد و با دیدن سکوت و تاریکی اتاق سریع خودش را داخل اتاق انداخت و هراسان سمت تخت قدم تند کرد که از روی مبل بلند شده و آرام صدایش زدم. ـ آقا بیژن... تهمینه جون تازه خوابیدن... با شنیدن صدای آرامم، ایستاد و در تاریکی اتاق به دنبالم گشت. پس از چند ثانیه که چشمانش...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 29
منتظر بودم که موافقت خود را اعلام کند که با بلند شدن اش من هم از جایم بلند شدم. لب زیرینم را از داخل به دندان گرفته بودم. اگر قبول نمیکرد باید چه میکردم؟ من به بیرون رفتن و گشتن در این کاخ نیاز داشتم تا راهی برای دست یافتن به حقیقت پیدا کنم. بدون هیچ حرفی، تنها نگاه اش را از چشمانم گرفت و به سمت ...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 30
فصل چهارم ده روز از آمدنم به این عمارت گذشته بود و میانه های ماه مرداد بود. هنوز هیچ چیز دستگیرم نشده بود و همه چیز به حدی در پس پرده ی احتیاط میگذشت که راهی برای نفوذ نمیگذاشت. همه ی مستخدمین در همه جای عمارت پراکنده بودند. در ساعات مختلف در همه ی طبقه ها هرکس کاری انجام میداد و راه نفوذی نبود....
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 31
با صدای چند تقه به در چشم از نگاه خیره اش گرفته و به در دوختم. با ورود بیژن و متعاقب آن بوی شدید الکل، از جایم بلند شده و آرام سلام دادم. در این مدت متوجه شده بودم بیژن در روزهایی تا خرخره خود را در الکل غرق میکرد و هیچکس حق نداشت جلوی چشمان اش ظاهر شود چرا که ممکن بود داد و بیدادهایش گریبان آن ش...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 32
همراه با آنها پایین رفته و با سر و صدایی که راه انداخته بودم ظرف غذای خودم و تهمینه را روی یک سینی گذاشته و به سمت اتاق تهمینه رفتم و اهمیتی به اخم و تخمهای اکرم ندادم. با آن وایتبرد و پایه اش و دیگر وسایلی که ایوب برایم گرفته بود، حسابی روزم را ساخته شده بود و هیچ چیز قادر نبود آن شیرینی زیر پوس...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان طعم گس انتقام - پارت 33
با خروج از خانه، انواع مختلفی از صداها به گوش میرسید. صدای جابجایی وسایل، صدای فواره های آب، صدای ماشین چمن زنی علی آقا. از زیر سایه ی کلاه نگاهی به در ورودی انداختم. میدانستم در همین ساعت پرویز بازمیگردد. با باز شدن در، لبخندی بر لبانم نشست که آن را فرو خوردم. درست رأس ساعت پنج. همیشه در این ساع...
بروزرسانی در : دیروز
- 1
- 2
