طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت یازده :
چند لحظه طول کشید تا صدای دکتر را دوباره بشنوم.
ـ ببخش اینا وحشین. هی داد و بیداد راه میندازن.
ـ خواهش میکنم. بفرمایین من درخدمتم.
صدای خنده هنوز هم به گوش میرسید اما از دور دست. انگار دکتر مجبور شده بود که جایش را عوض کند.
ـ راستش فردا تولد دوست دخترمه. میخواستم اگر بشه زحمتش رو بکشی و اومدنی اون کیکی که سفارش دادم رو سرراهت بگیری و بیاری. یه گل و بسته هم هست که سپردم دست همون قن
لطفا صبر کنید...
