طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت شانزده :
لرزش صدای زهرا بیشتر شده بود.
ـ بقیه چیزا خیلی زود گذشت. خداحافظی از بابا خیلی سخت بود. نصف جونم با رفتن بابا رفت. زجه هایی که میزدم و صدای گریه ی مادر هنوز توی گوشمه. صدای دستگاه که لحظات آخرش بود. قلبش سهم فردین شد و جفت کلیه هاش، چشمای خوشگلش، کبدش، پانکراسش و هرچیزی که جون آدم دیگه ای رو نجات میداد رو از بابا برداشتن. یه جسم خالی تحویلمون دادن. از یه سمت خوشحال بودیم و از یه سمت حس پوچÛ
لطفا صبر کنید...
