طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت ده :
با خوردن متکایی به پشتم، با خنده به سمتشان برگشته و من هم قاطی بازیشان شدم. بعد از مدتی که نمیدانستم چقدر بود، هریک نفس زنان روی زمین نشستیم و با دیدن قیافه ی درهم یکدیگر باز هم به خنده افتادیم. خاله همانطور که به دیوار تکیه زده بود، ملاقه را درون قابلمه گذاشت و آن را در آغوش گرفت. دانه های عرق روی پیشانی اش نشان از تلاش زیادش برای روحیه دادن به آرتین بود. همانطور که آرتین را در آغوش داشتم،
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
