طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت پانزده :
همانطور که در خاطراتم سیر میکردم، زمزمه کردم.
ـ یه روز که برای یه کاری به بیمارستان رفته بودم و حالم خوب نبود دیدمش. پدرم بخاطر کارش و اینکه گوشیش رو گم کرده بود به تماسام جواب نداد و من تنها یه آژانس گرفتم و رفتم بیمارستان و اونجا به برنا برخوردم. اول بحثمون شد اما وقتی فهمید تنهام تمامی کارام رو انجام داد و اونجا شروع شد. روز بعدش بهم زنگ زد حالم رو پرسید. شماره م رو از روی پرونده م برد
لطفا صبر کنید...
