طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت هفده :
فصل دوم
با کلافگی شال و کوله ام را گوشه ی تخت انداختم. هیچ چیز عایدم نشده بود. هیچ چیز. حتی یک درز هم نبود تا از طریق آن به آن خانه نفوذ کنم. تمام روزگارم را در پی راهی بودم و همه بن بست بود و تمام. باید بیخیالش میشدم. تیر ماه تمام شده بود و حالا در چهارم مرداد باید قبول میکردم هیچ راهی برای ورود به آن خانه وجود نداشت. شکست خورده از تمامی آن کشیک کشیدن ها، خود را روی تخت انداخته و فریادم را
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
