طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت هجده :
ـ خدای من، توی روشنایی روز خیلی خوشگلتری.
سپس رو به خاله با شیطنت گفت:
ـ باور کن انقده خوشگله که حیفیم میاد بهش دست بزنم. حتی دلم نمیاد چشم ازش بردارم.
با لبخند قدمی جلو گذاشته و دستم را سمت اش دراز و با خجالت سلام کردم. با همان خنده ی زیبا دستم را در دستش فشرد و با چشمانی ریز شده رو به ما ادامه داد.
ـ والا دوس دارم برا پسر خودم بردارم این عروسک رو اما حقیقتش از سر اونم زیادی هستی.
لطفا صبر کنید...
