طعم گس انتقام به قلم رویا یزدانپور
پارت سیزده :
سر راهم از قنادی سفارشها را گرفته و با اسنپی خود را به درمانگاه رساندم. درون حیاط ایستاده و پیامی به دکتر دادم که سرش را از پنجره ی اتاق بیرون آورد. با لبخند دست دراز کرد.
ـ سلام و صد سلام پرستار خوب و زحمتکش شیفتمون. دستت طلا دختر. اینارو بده. فقط اومدی داخل بابت این یکی دو ساعت یه بهانه به زهرا و خانوم عظیمی بگو. لو ندی که چرا زودتر اومدی.
ابروهایم بالا پریدند. اما چیزی نگفتم و به باش
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
