پارت سیزده :

سر راهم از قنادی سفارشها را گرفته و با اسنپی خود را به درمانگاه رساندم. درون حیاط ایستاده و پیامی به دکتر دادم که سرش را از پنجره ی اتاق بیرون آورد. با لبخند دست دراز کرد.
ـ سلام و صد سلام پرستار خوب و زحمتکش شیفتمون. دستت طلا دختر. اینارو بده. فقط اومدی داخل بابت این یکی دو ساعت یه بهانه به زهرا و خانوم عظیمی بگو. لو ندی که چرا زودتر اومدی.
ابروهایم بالا پریدند. اما چیزی نگفتم و به باش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بیژن(احمد) جهان آرا در رمان طعم گس انتقام بیژن(احمد) جهان آرا
تصویر شخصیت کاخ جهان آرا در رمان طعم گس انتقام کاخ جهان آرا
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️