خلاصه رمان عاشقانه شیپور فرشته
شیپورفرشته روایتگر قصهی دختر شیرازی تبار و روانشناسی به نام سرمه است که برای تکمیل پایاننامه تهران میآید، شهری که همیشه مورد تنفر عجیب پدرش بوده . پس از ورود به تهران، با زنی آشنا میشود که دچار اختلالات عمیق روانیست، به طوری که نه با کسی ارتباط میگیرد و نه دیگر حتی خانوادهاش را میشناسد؛ البته به جز پسر ارشدش شاهان! و طی همین اختلال با هیچ پزشکی همراهی نمیکند تا زمانی که سرمه را که کارآموز، روانشناسی بنام شده بود، میبیند و طی یک اتفاق نادر تمام اعلایم هیجانی را به او نشان میدهد و این تازه شروع ماجراییست که به گذشتهی سرمه و راز سر به مهر خاندانش ختم میشود...!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شیپور فرشته - پارت 82
در آینهی بیضیشکلی که مقابلش بود و نقش صورت او و شاهانش را در یک قاب جا داده بود، به زیتونیهای خوشرنگ مردش خیره ماند و باز بیاختیار لب به حمد گشود و خدا را برای چنین نسیبی شکر کرد. - «شناسنامهها رو بیزحمت لطف کنید.» نگاه روی توربان سفید مروارید دوزش چرخاند و پس از آن وسواسگونه دست روی پیره...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 81
خط باریک و نوک تیزی را که از میانهی چشم تا انتهای پلک راستم کشیده بودم با پلک چپ مقایسه کردم. - عه، حالا این کلفتتر شد! بابا حالا چه مَرَضیه من هفت قلم آرایش کنم؟ والا اون شاهان زشتترین حالت ممکن منو دید و پسنید، ول کن دیگه! به خدا دو خط دیگه ادامه بدم چشمام میشه عین پاندای کنگفوکار! صحرا نم...
بروزرسانی در : ۴۹ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 80
- سرمه خوبی؟! خوب بودم که اینطور کف دستم عرق کرده بود؟ خوب بودم که حالت تهوع امانم را بریده بود؟ خوب بودم که رعشه در تمام اندامهایم حس میشد؟! - آره خوبم! شاهان دست یخم را از روی پایم برداشت و زیر دست خود روی دنده گذاشت. - میخوای نریم سرمه؟! علیرغم لرزشی که در صدایم افتاده بود، سعی کردم است...
بروزرسانی در : ۶۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 79
سرمه کف دست روی قلبم که هنوز هم بیقرار بود و از شدت هیجان محکم به سینه میکوبید، گذاشتم. لباسهایم را عوض کرده بودم و با عشق برای شاه شاهانم قهوه درست میکردم. اینجا برخلاف تهران قهوهساز نداشتم و به سبک مادام قهوه درست میکردم، پس شعلهی زیر قهوهجوش را روشن کردم. آخ از مادام! فقط خدا میدانست...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
هیفا
در پارت 723کاشکی پارت بعد وهم بازکنید نویسنده جون کنجکاو بقیشم
۴ هفته پیشزهرا
در پارت 701عالی مثل همیشه بوس به دستای قشنگت نویسنده جونم💗😘🙏🌱👌
۱ ماه پیش...
2نمیشه خیلی زود با شدو برگردی پیشمون؟😩
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 700عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ ماه پیشماهرخ
در پارت 820رمان معرکه ای بود باهاش خط به خط زندگی کردیم واقعا عالی بود مثل رمان شدو منتظر اثر زیباتون هستیم
۱ ماه پیششیدا
در پارت 691وااای شاهیار تو نابغه یی پسر تو نمک و شوخی کردن🥰😘🫣 ببین مهری کجا رفته و چیکا کرده ک سالار مجبور شده ب دخترش دروغ بگه قبر خالی نشون بده حتی اسم و رسمشم عوض کرده
۱ ماه پیشستاره
0وای چه شیرین بود مرسی از ملیکا عزیز رمان قشنگ ودلنشینت کیف کردم خسته نباشی 😍😍😍😘
۱ ماه پیشفخری
در پارت 820ممنون از رمان خوبت ممنون از قلم بی نظیرت ملیکا جون خسته نباشی عزیزم عالی بود قلم زیبات مانا🤎🤎🤎🤎🤎🤎
۱ ماه پیشنیلوفر آبی
در پارت 690خانم نویسنده از پارت هفتاد برام قفله چطور میتونم بخونم
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 820واقعا ک رمان بسیار خوب دل نشینی بود ممنونم ازت گلم بوس بهت
۱ ماه پیشنفس
در پارت 820بلاخره این شاهکار هم تموم شد رمان فوق العاده ای بود مرسی عزیزم خیلی چیزا یاد گرفتیم ولی من دوست داشتم آخر رمان سمین حالش کامل خوب شده باشه و به ادریس برسه بعد اون همه رنج وبازم عالی بو
۱ ماه پیشعاطی
در پارت 820ممنون ملیکا جون...داستان زیبایی بود.. الهی برای همه عشق واقعی تجربه بشه ♥️
۱ ماه پیشپروا
در پارت 820کاش هیچ وقت تموم نمی شد،دوست دارم از اول بخونمش.. یکی از بهترین رمان هاییه که خوندم و واقعا لذت بردم قلمتون خیلی زیباست بانو✨
۱ ماه پیشمینا
در پارت 820عالی بود عزبزم خسته نباشی هرچند دلمون برای شاهان سرمه مخصوصا شاهیار تنگ میشه ولی قشنگ تموم شد❤️❤️
۱ ماه پیش

Mrzh
در پارت 723چه پرت طولانی و پرهیجانی🥹😍 پارت هدیه مون نشه ملیکا جون بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستیم