لیست کلیه پارتهای رمان شیپور فرشته : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 82
-
رمان شیپور فرشته - پارت 1
پیش فصل دانای کل کلیدش را بیرون آورد تا درب آهنی عمارت را که تازه جایگزین درب چوبی قدیمی شده بود، بازکند که متوجهِ زبانهیِ بیرون از قفل شد. یادش نمیآمد موقع رفتن درب را باز گذاشته باشد؛پس اخمی میان ابروهایش آورد و آرام هلی به درب داد؛ اما همین که پایش را داخل گذاشت، صدای جیغ بلند سیمین و پشتبن...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 2
وقتی باد سرد اولین روز آبان به صورتم خورد، دستهایم را بغل کردم و زیر لب گفتم: - آخ چقدر سرده! اَولای پاییز و این همه سوز؟! خب مثل اینکه بوت پوشیدن ما هم بیحکمت نبود! با رسیدن به خودروام، سریع داخلش نشستم و در همان حین که دست زیر بغل میزدم، به فضای زیبا و سرسبز مقابلم که اینقدر شبیه جنگلهای ش...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 3
مردی پنجاه-شصتساله که دکترای خود را از انگلیس گرفته بود و با توجه به نمرهها و معدلم، استاد راهنمایی پایاننامهام را قبول کرده بود. چند ضربه به درب زدم و بعد از اجازهی استاد وارد شدم. اگر بگویم اتاقش قطعهای از بهشت بود، دروغ نگفتم! دورتادور گلدان چیده شده بود و تمام دیوار، قفسهی کتابهایش ...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 4
سرمه روی مبل تک نفرهی کرمرنگ نشسته بود، ماگ بزرگ چایش را در حلقهی دستانش گرفته بود و عمیق در فکر فرو رفته بود. از لحظهای که داستان مادام و درخواست نیکان را به او گفته بودم ساکت شده بود و دیگر داشت نگرانم میکرد! - هی خانم کجایی؟ الوو! با تکان خفیفی به خودش آمد و متفکر گفت: - همین جام. سرمه ای...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 5
دستِ ظریفش را روی بازوی بهراد کشید و با اوج لوندی و عشـوهای که هر مذکری را تسلیم خودش میکرد لب زد: - مثل همیشه با همون ترفند مضخرف! نقصهای طرف رو میاری جلو چشمش و بهش تلقین میکنی که برای رفع این نقصها باید باهات راه بیاد! عجیبه که هنوز هم جواب میده. دستش را دور کمر باریک دختر انداخت و به خود...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 6
و این بار با صدای بلندتر و سؤالی تکرار کرد: - هنوز داریش؟ هنوز نگهش داشتی؟ دوست نداشتم بحثش باز شود، حداقل نه حالا! - ول کن صحرا! فقط یه یادگاریه از اون دوران، همین. تو رو خدا بحثش و پیش نکش، دوست ندارم یادش بیفتم. میدانستم چقدر روی این موضوع حساس است، میدانستم هنوز اشکها و حال بدم را از یاد ن...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 7
دانای کل با پنچهی پایش روی زمین ضرب گرفته بود و با انگشت موهایش را شانه میزد. این عادت را از بچگی داشت و وقتی اضطراب میگرفت، ناخودآگاه دست بین موهایش میبرد و مرتبشان میکرد. اعصابش از بیخبری و ندانستن متشنج بود و صدای کیبورد کلکسِ گوشی شاهیار، محرکی شد برای متشنجتر شدنش. - بسه دیگه! دوساع...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 8
لب هر چهار نفر به خنده باز شد و پس از چند ثانیه این بار نیکان گفت: - واقعاً شیراز یه تیکه از بهشته؛ ولی چرا همین تهران نموندید؟ - خب همونطور که گفتم ما از اول همون جا زندگی میکردیم؛ ولی بابا برای اینکه اینجا بیمارستاناش مجهزتر بود. برای جراحی، مامان رو آورد تهران و بعدش هم شناسنامهی من هم از ه...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 9
دانای کل - به نظر من تمام مشکل مادرتون یه افسردگی شدید و یه فوبیای قویه. شاهیار بیحوصله نچی کرد. - آقای دکتر بدون احتساب اون خانوم کارآموزه الان چهارمین دکتری هستین که توی این 24 ساعت داری این جمله رو تکرار میکنی! خب این رو که فهمیدیم، بگو چیکار میتونیم بکنیم؟ دکتر خونسرد پاسخ داد: - هیچ کار....
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 10
دوباره نگاهی به خانه انداخت. همین خانه بود؟ بیشک خودش بود! مگر میشد فراموش کند؟ همهچیز از همین ساختمان سفیدرنگ شروع شد، همین ساختمان شوم که زندگیاش را سیاه کرد. جلوی افاف رفت و زنگ واحد سه را زد. ساختمان در مجموع چهار طبقه بود که آن زمانها سه طبقهی بالا برای خانوادهی اسدی بود و طبقهی پای...
بروزرسانی در : ۲۳۱ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 11
شمارهی صفحه عدد پنجاه و نه را نشان میداد و این یعنی پنجاه ونه صفحه جلو آمده بودم، بدون اینکه حتی یک کلمه فهمیده باشم. نفس عمیقی کشیدم و برای زدودن هالهی غم از صورتم، به شیر آب و سرمای مطبوعش پناه بردم. کمی که گذاشت و تا حدودی غبار اشک از چشمانم پاک شد، صدای زنگ موبایلم در خانه پیچید و مجبورم ...
بروزرسانی در : ۲۳۰ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 12
آبدارچیِ گروه، چای و شیرینی را روی میز مقابلش گذاشت. - دستت درد نکنه آقاحمید. میدونی استاد پارس کلاسش کی تموم میشه؟ حمید نگاهی به بُرد اساتید انداخت و با لهجهی شیرازیاش گفت: - والا اینجُ چیزی نَنوشته. چو جمعهُ کلاس گذاشتن تو برنامهُ نیستِ. - باشه، دستت درست! بعد از رفتن حمید درحالیکه هنوز درگ...
بروزرسانی در : ۲۲۸ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 13
دانای کل ساعت نزدیک سه بامداد بود و مرد در آستانهی دیوانهشدن! از صبح تا حالا یک طرف؛ این دو-سه ساعتی که از نیمهشب گذشته بود، یک طرف دیگر. اگر برادرش تا صبح پیدا نمیشد؛ کجاها را باید میگشت؟! پاسگاه و کلانتری یا بیمارستان و...! نه، دلش را نداشت! حتی برای فکرکردن به این موضوع هم دل نداشت! مهدیس...
بروزرسانی در : ۲۲۷ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 14
دانای کل این چندمین فنجان قهوهای بود که میخورد؟! نمیدانست! تنها میدانست که میخواهد با این تلخی گذرای کام، تلخی جانش را فراموش کند؛ پس بیتوجه به تذکر پزشک فنجان را به لبش نزدیک کرد. وقتی اتفاق دیشب را برای پزشکش شرح داده بود، دکتر گفته بود که استراحت کند و تا جایی که میتواند کافئین مصرف نکن...
بروزرسانی در : ۲۲۶ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 15
- سیمین خوبی؟ سیمین نگاهش را به زمین دوخته بود و هیچ واکنشی نشان نمیداد. - سیمین تو چند سالته؟ دکتر تبریزی وقتی جوابی از زن نگرفت، از پشت میزش بلند شد و روی مبل نشست؛ سپس ویلچر سیمین را جلو کشید و دقیقاً مقابل خود قرارش داد. با همن تکان، نگاه سیمین بالا آمد و روی چهرهی دکتر چرخید. - سیمین به ...
بروزرسانی در : ۲۲۵ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 16
دانای کل دستش را روی زنگ گذاشته بود و برنمیداشت؛ اما هیچکس پاسخگویش نبود. برای بار هزارم موبایلش را گرفت؛ اما باز هم بوق آزاد! دیگر خسته شده بود و ندانستن و دلتنگی کلافهاش کرده بود؛ پس بیفکر شمارهی بهراد را گرفت و گوشی را به گوشش چسباند. - بهراد کجایی؟ - سلامت کو بیادب؟ بدون توجه به شوخی به...
بروزرسانی در : ۲۲۵ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 17
فصل دوم: سرمه صدای ویبرهی موبایل سعی در بیدارکردنم داشت و من با بسته نگهداشتن چشمهایم ایستادگیام را به اوج خودش رسانده بودم؛ اما وقتی متوجه بیفایده بودن مقاومتم شدم، یک چشمم را باز کردم و غرغرکنان گوشی را از کنار دستم براشتم. - ای بابا! فحش وسط گذاشتن که منو بیدار کنی؟ خب بابا! خب! برداشتم! ...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 18
با کنار رفتن پسر روبهرویم، هیبت مردی را که پشتسرش بود دیدم. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، رنگ چشمهایش بود؛ چشمانی به سبزیِ زمرد. اما نه! مثل زمرد نبود. یک سبز خاصتر، از آن سبزهایی که نمیتوانی تشخیص دهی روشن است یا تیره؟ کدر است یا شفاف؟ لاجوردی یا زیتونی؟ نتوانستم چیزی را به آن سبزهای مرموز...
بروزرسانی در : ۲۲۴ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 19
سرمه نمیدانم چرا؛ اما استرس بدی وجودم را گرفته بود. صبح با اینکه در مقابل یک مقام دولتی، یک وکیل کارکشته و از همه بدتر یک قاتل بودم، تا این حد اضطراب نداشتم؛ اما حالا... آمدم بگویم «من قصد قبول مشاوره ندارم» و از زیر جواب در بروم؛ اما پشیمان شدم. آن موقع فکر میکرد چیزی نمیدانم و از آن بدتر اعت...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان شیپور فرشته - پارت 20
- دقیقاً کجاها جاساز کردی؟ مرد سیگار میانهی لب گرفت و به صدای مطمئن زن گوش سپرد: - زیر پارچهی کف مبل و تویِ لوستر و بالای سرستون. عقل جنم نمیرسه بهش آقا، خیالتون تخت! میلاد نفس دودآلودش را بیرون داد. - خیالم راحت باشه سارا؟ اندازه گذاشتی؟ سارا لبخند پرغروری زد و مطمئن پا روی پا انداخت. - خیا...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
