پارت هشتاد :

- سرمه خوبی؟!
خوب بودم که این‌طور کف دستم عرق کرده بود؟ خوب بودم که حالت تهوع امانم را بریده بود؟ خوب بودم که رعشه در تمام اندام‌هایم حس می‌شد؟!
- آره خوبم!
شاهان دست یخم را از روی پایم برداشت و زیر دست خود روی دنده گذاشت.
- می‌خوای نریم سرمه؟!
علی‌رغم لرزشی که در صدایم افتاده بود، سعی کردم استحکام به کلامم ببخشم.
- نه، لطفاً سریع‌تر هم برو، همین‌جوریش با این ترافیک ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    عالیی این همه هیجان یه جا ندیدم واقعا 🥰🥰این هفته پارت نداشتیم بی صبرانه منتظرم

    ۲ ماه پیش
  • فخری

    0

    به به عجب پارت طولانی و جذابی واقعا نویسنده لایقی هستی ملیکا جون با همین فرمون برو که موفقی خسته نباشی عزیزم قلم بسیار بسیار بی نظیرت مانا🙏❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    0

    فوق العاده زیبا جذاب دلنشین مرسی عزیزم خسته نباشی

    ۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    فوق العاده بود سرمه خیلی عاقله خیلی پارت جذابی بود خداقوت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    شاهکار بود😍❤️ واقعا شاهکاری بی نظیر بود😍❤️ خدا قوت بانو جانم، خیلی ممنونم❤️

    ۲ ماه پیش
  • بنظرم

    2

    ببین پشم برام نموند این پارت و خوندم واقعا میگم واقعا سرمه ادم عاقلیه(من همونی هستم که پارت های قبلی کامت گذاشتم دارم به عاقل بودن سرمه شک میکنم و نباید سیمین رو مقصر بدونه)

    ۲ ماه پیش
  • بنظرم

    2

    بابا دستمریزاد ملیکا جون پخت و پز کردی، الحق که لقب نویسنده لایقته

    ۲ ماه پیش
  • عاطی

    1

    یک لیوان آب به این بچه ندادند..شاهان حواست کجاست😉

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    دمت گرم دختر شاهکاربود💖

    ۲ ماه پیش
  • آیدا

    2

    عجب حرفهای قشنگ و به حقی بود

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    2

    واییی منم اخرای پارت های های داشتم گریه میکردم خیلی تاثیر گذار بود

    ۲ ماه پیش
  • الی

    2

    خیلی خیلی خوب بود.حالا حالا ها دوست دارم از سرمه چیز یاد بگیرم.چقد خوبه که آدما همو ببخشن و کنار هم باشند.دیگه از نسرین که بدتر نیستیم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!