شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت هشتاد و یک :
خط باریک و نوک تیزی را که از میانهی چشم تا انتهای پلک راستم کشیده بودم با پلک چپ مقایسه کردم.
- عه، حالا این کلفتتر شد! بابا حالا چه مَرَضیه من هفت قلم آرایش کنم؟ والا اون شاهان زشتترین حالت ممکن منو دید و پسنید، ول کن دیگه! به خدا دو خط دیگه ادامه بدم چشمام میشه عین پاندای کنگفوکار!
صحرا نمکی خندید و در همان حین که خط چشم را از دستم میکشید گفت:
- اینو بده به من، خودت هم پاش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
1خیلی ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار❤️ خدا قوت عزیزم... قلمت جاودان و درخشان... هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت✨❤️
۲ ماه پیشفرشته
0خداروشکر که بالاخره به هم رسیدن😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️
۲ ماه پیشفرشته
0رمانی شاهکار که نظیر نداره😍❤️ چه پارتی😍❤️ دلم رفت خب❤️
۲ ماه پیشستاره
0وایی چه ذوقی داشت این پارت کیف کردم مرسی ملیکا جون🥰🥰🥰
۲ ماه پیشفخری
0خسته نباشی ملیکا جان عجب پارت بلند بالایی سپاس فراوان عزیزم مرسی از رمان بی نظیرت عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۲ ماه پیشمینا
0واقعا. عالی بود هرچی از قشنگی. واحساسی بودن این پارت بگم باز کم هست ممنون عزیزم
۲ ماه پیشزهرا
0با اینکه خیلی برای خوندن این پارت انتظار کشیدم ولی ارزشش رو داشت ممنون از قلم زیباتون 😘 😘 😘 😘 😘
۲ ماه پیشMohana
1اوففف لعنتی این قلم زیبات از کجا اوردییی اینثد قشنگ واحساسی بود.فک کردم خودم تو جمعشونم
۲ ماه پیشمرضیه
0خسته نباشی ملیکابانوعالی بود🥰😘
۲ ماه پیشالی
0خدا خیرت بده خیلی خوب بود خسته نباشید
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

انا
0خیلی ممنون بابت پارت به این بلندی بلاخره شاهان وسرمه بهم رسیدن پارت خیلی قشنگی بود