شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت هشتاد و یک :
خط باریک و نوک تیزی را که از میانهی چشم تا انتهای پلک راستم کشیده بودم با پلک چپ مقایسه کردم.
- عه، حالا این کلفتتر شد! بابا حالا چه مَرَضیه من هفت قلم آرایش کنم؟ والا اون شاهان زشتترین حالت ممکن منو دید و پسنید، ول کن دیگه! به خدا دو خط دیگه ادامه بدم چشمام میشه عین پاندای کنگفوکار!
صحرا نمکی خندید و در همان حین که خط چشم را از دستم میکشید گفت:
- اینو بده به من، خودت هم پاش
لطفا صبر کنید...
الی
0خدا خیرت بده خیلی خوب بود خسته نباشید