پارت هشتاد و یک :

خط باریک و نوک تیزی را که از میانه‌ی چشم تا انتهای پلک راستم کشیده بودم با پلک چپ مقایسه کردم.
- عه، حالا این کلفت‌تر شد! بابا حالا چه مَرَضیه من هفت‌ قلم آرایش کنم؟ والا اون شاهان زشت‌ترین حالت ممکن منو دید و پسنید، ول کن دیگه! به خدا دو خط دیگه ادامه بدم چشمام میشه عین پاندای کنگ‌فوکار!
صحرا نمکی خندید و در همان حین که خط چشم را از دستم می‌کشید گفت:
- اینو بده به من، خودت هم پاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    خدا خیرت بده خیلی خوب بود خسته نباشید

    ۵۳ دقیقه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!