لیست کلیه پارتهای رمان ساریژ : پارت های 141 تا 150
تعداد کل پارت های منتشر شده : 150
-
رمان ساریژ - پارت 141
ماهمنیر میان در ورودی ایستاده و با دیدنشان چشمهایش گشاد میشود و دست راست را روی دست چپ میکوبد: _ خدا مرگم این چه سر و وضعیه؟ معلومه شما دوتا چیکار میکنید؟ هدی بیتفاوت پلهها را بالا میرود و روجا کنارش میایستد: _ خدانکنه عمه، نگران نباش، مجبور شدیم یه کم زیر بارون قدم بزنیم... ماهمن...
بروزرسانی در : ۴۷۸ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 142
از در مطب که وارد میشود، خانم رستگار را میبیند که در حال پوشیدن چادرش است، آرام قدم برمیدارد و به او نزدیک میشود، بدون اینکه به روجا نگاه کند، میگوید: _ وقت مطب تمومه، برای فردا میتونم... با دیدن روجا جملهاش را ناتمام رها میکند: _ شما... روجا با لبخند سلام میکند و او جواب میدهد: ...
بروزرسانی در : ۴۷۸ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 143
روجا به غرغرهای او خندهاش میگیرد اما نمیخندد و با تاثر نگاهش میکند: _ خوشحالم حالت بهتره... آهی میکشد و موهای فرفریه روی صورتش را کنار میزند: _ برااین زود تونستم خودمو جمع کنم که پرهام برای من خیلی وقت پیش مرده، الان فقط یه یادآوری بود! _ بریم پیش بازپرس ببینیم ماجرا چی بوده؟ هدی ساک...
بروزرسانی در : ۴۷۷ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 144
آخر شب بعد از خوابیدن راشین و مادر به اتاق دیگر میرود تا کمی با خود خلوت کند، گوشی را خاموش کرده تا مدام طبق عادت روزمره آن را چک نکند، احساس عجیبی دارد، حس تنهایی غریبی تمام فضای اتاق را پر کرده است، تمام شد؛ دیگر نه پرهامی وجود دارد تا دغدغهاش را داشته باشد، نه پدری دارد تا سرروی پایش بگذار...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 145
راهله به محض ورود به اتاق نگاهی به او میاندازد و زیر لب زمزمه میکند: _ معلوم نی چش بود؟ خیلی ناراحت به نظر رسید... روجا کنجکاوانه سرتکان میدهد: _ کی؟ چادرش را از سر برمیدارد و از او عبور میکند تا به آشپزخانه برود: _ همین پسره، دیلان... چمباته میزند و زانوهایش را بغل میکند، در این ف...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 146
روجا اشکهایش را پاک میکند و سیگارش را روی زمین میتکاند: _ ممنون که اومدی همسایهی ما شدی، عشق تو بهم فهمونده لذت دنیا میتونه چندقدمیمون باشه و ما اون سردنیا دنبالش بگردیم... دیلان عاشقانه نگاهش میکند: _ ممنون که اینقدر قشنگی، اینقدر عاقلی، اینقدر دنیارو برام رویایی کردی... روجا نگا...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 147
شب میشود و کنار آتشی که داییاش به پا کرده مینشینند. راهله در حال تیمار مادرش است و به دست و پاهایش پماد تسکیندهنده میمالد، راشین با دو پسر بچه مشغول بازی یه قل دو قل است، زنداییاش وسایل چای را میآورد و در طرف راست دایی حاتم که در حال حرف زدن با تلفنش است، مینشیند. به روجا که متفکرانه خی...
بروزرسانی در : ۴۷۶ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 148
اواخر اردیبهشت است و هوا در بهترین حالت ممکن قرار دارد، شبهایش برای قرارهای عاشقانه و نشستن زیر نور چراغ برق و خاطرهسازی جان میدهد! به رسم قرار شبانه بعد از به خواب رفتن اهل زمین برای دیداری کوتاه هردو از خانه بیرون میزنند و روی سکویی کنار خانهی روجا مینشینند. دیلان به او خیره میشود، هرش...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 149
هدی آرام به اتاق سرک میکشد و به سوی روجا برمیگردد: _ حالا چیکار کنیم؟ روجا اشکهایش را پاک میکند و دست روی شانهی کلثوم میگذارد: _ یه چیزی هست که زیر تخت مادرشه و باید برش داریم... کلثوم شوکه لب میزند: _ زیر تخت؟ چی زیر تخته که من تا حالا ندیدم... _ زیر یکی از موزاییکای زیر تخت... میشه شما ...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
-
رمان ساریژ - پارت 150
چندماه از شادی موفقیت دیلان گذشته و مراسم سالگرد تمام از دست رفتگان زلزله را برگذار کردهاند. روستا تا حد زیادی بازسازی شده ولی هنوز تعدادی از خانوارهای روستا در چادر اسکان دارند، دیلان روجا را از عمو و خانوادهاش خواستگاری کرده و تمام قول و قرارها گذاشته شده است. در هوای تاریک و نمور کوچهای که...
بروزرسانی در : ۴۷۵ روز پیش
