پارت صد و چهل و ششم :


روجا اشک‌هایش را پاک می‌کند و سیگارش را روی زمین می‌تکاند:
_ ممنون که اومدی همسایه‌ی ما شدی، عشق تو بهم فهمونده لذت دنیا می‌تونه چندقدمی‌مون باشه و ما اون سردنیا دنبالش بگردیم...
دیلان عاشقانه نگاهش می‌کند:
_ ممنون که این‌قدر قشنگی، این‌قدر عاقلی، این‌قدر دنیارو برام رویایی کردی...
روجا نگاهش می‌کند و می‌خندد:
_ ممنون که این‌قدر زبون‌بازی، این‌قدر بلدی دل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    چه خاطره ی قشنگی زیر بارون ساختن واقعا...

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    دیلان روجاچقدرعاشقان هاشون عالی🙏

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️