لیست کلیه پارتهای رمان ساکن پلاک 13 : پارت های 1 تا 10
تعداد کل پارت های منتشر شده : 10
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 1
فرهاد: * از ماشین پیاده شد، بدون این که در را ببندد. احساس میکرد فضای ماشین برایش زیادی تنگ است. جای نفس نداشت. باید در فضایی آزادتر و بازتر این فریادها را رها میکرد. داشت جهنمیترین ساعات زندگیاش را طی میکرد. تا همین چند ساعت پیش خیال میکرد خیلی زرنگ است و حالا رفیق گرمابه و گلستانش، بدجور ...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 2
- مادر قح...ه میگه تخمشو داشتم، ویلا رو خریدم. تخمشو داشتی تو میخریدیش... مرتیکه پفیوز میدونست شیش ماهه دنبال حسنم که این ویلای سگ صاحابو بخرم. پولم جور نشد چون ضامن این یابو شدم که وام بگیره. بعد رفته عهدی همون ویلا رو خریده ک...ن منو بسوزونه. واسه اون حسن پفیوز هم دارم. منو دور میزنن؟! د...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 3
فری موتورش را خیلی سریع به حاشیهی خیابان میکشاند. این مدل هوچیگریهای افسانه چیز جدیدی نیست، اما باز هم مدل گفتنش طوریست که طرف مقابل هول کند. - چرا یهو سگ گازت میگیره؟ چی شد؟ هنوز جک موتورش را باز نکرده که مستانه پایش را روی اگزوز گذاشته و با یک حرکت از روی موتور پایین میپرد. - ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 4
همراه مسعود وارد خانه میشوند. صدای شر شر آب میآید. مسعود راهرو را رد میکند تا به حیاط برود و روی تخت چوبی قدیمی بنشیند و بستنیاش را بخورد. مستانه هم به آشپزخانه میرود تا ناخنکی به کوکو سبزیهایی که بویشان تا کوچه میرسید بزند. سراغ گاز میرود. مادرش کوکو را در تاوهی کوچک پخته. پس حجمش زیاد...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 5
بلند شد تا بشقابها را بیاورد. مادرش در حالیکه دو قابلمه را روی هم قرار داده بود وارد سالن شد. حوصله نداشت یک دیس و یک ظرف خورشت اضافهتر بشورد. سفره را که دید اخمهایش در هم رفت. - یهو میبردی تو کوچه پهنش میکردی. حالا ده دقیقه این تلویزیون خاموش میشد، کسی طوریش نمیشد. از بعداز ظهر که از مط...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 6
زری با صدایی گرفته میان حرفش دوید. هر دو میدانستند مسعود، مهمترین چیز مشترکشان است و امشب همهی حرفهایشان حول محور او جریان خواهد داشت. - دکترش که گفت. عمل کنه هم معلوم نیست دووم بیاره. فقط بیشتر اذیت می... بغض اجازه نداد جملهاش را کامل کند. فقط حرکت دستانش روی ظرفها سرعت گرفت. بعد از چند د...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 7
* فرهاد: رئیس بانک برگهی درخواست وام را بالا و پایین میکرد. مبلغی که در آن ذکر شده بود خیلی بالا بود. جزو آن مبالغ کلانی که بعید نبود بعدا به تیتر اصلی روزنامهها تبدیل شود. حدس میزد مرد روبرویش کم کسی نباشد. یا حداقل دستش به جایی محکم بند باشد که با چنین درخواست درشتی نزد او آمده. بدون اینکه ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 8
دوباره دستی به ریشش کشید. ظاهر کسی را گرفت که از مشکل پیش آمده متاسف است. مدارک را داخل کاور قرار داد و آن را به فرهاد برگرداند. - آقای محمدرضا خانی، خودشون تشریف نیاوردن؟ اینطوری که کارمون سخت میشه جناب. فرهاد از شنیدن اسم پدرش جا خورد. اما خیلی سریع فهمید موضوع چیست. دانست که در نامه حتما به ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 9
- آره... امروز فردا باید یه سر هم به حسن بزنم. به مرده هم رو بدی، کفنشو نجس میکنه. دیگه آدمایی مثل حسن و رضا که جای خود دارن. زیادی به حال خودشون ولشون کردم. یاسین نیشخندی زد. - ول کنش نیستیا. فرهاد نوک زبانش را روی دندانها عقبی کشید اما نتوانست خوشی را از توی چشمهایش پنهان کند. - ول کن که...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان ساکن پلاک 13 - پارت 10
- مهمونی مال پری سیما باشه یا نباشه. تو نباید میاومدی؟ غریبه بودی تو این خراب شده؟ حرف منو زمین انداختی. جلوی آقا داداشم سکهی یه پولم کردی فرهاد. هر بار پرسید پس کو فرهاد، من گوشت به تنم آب شد. اگه بدونی دیشب چی کشیدم. کم حرص نبودنتو خوردم، تلفن لامصبتم جواب نمیدی. دل من هزار راه میره. - من ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
- 1
