دوست داشتی؟
رمان آرام جانم اثر کیمیا ذبیحی و فاطمه مرادی

رمان آرام جانم

  • زبان فارسی
  • 186.6K 👁
  • 2.2K ❤️
  • 876 💬

خلاصه رمان طنز آرام جانم

دختری به نام آرام ناامید از پیداکردن یه کار خوب، میخواد یه شغل پسرونه انتخاب کنه، و برای این که این شغل رو بهش بدن، مجبوره تغییر شکل بده و یه جورایی خودشو به شکل پسر دربیاره. حالا با این ریخت و قیافه جدید و سیبیل انگلیسی و کت شلواری که اتوش هندونه قاچ میکنه، میره تا پرستار یه پسر شر و شیطون بشه و تو روند رمان، اتفاقات جالب و هیجان انگیزی برای آرام میوفته که خوندشون خالی از لطف نیست

قسمتی از متن رمان آرام جانم

صورتم سایه انداخته بودن! خندم گرفته بود ولی نمی خواستم چشمامو باز کنم. روی صورتم خم شد و آروم صدام زد، بعد این که مطمئن شد خوابم، سرشو نزدیکتر آورد و لباشو
روی لبام گذاشت و آروم، شروع کرد به بوسیدنم.
چشمامو تا حد امکان باز کردم و صاف روی تخت نشستم، و درحالی که نفس نفس میزدم گفتم:
-چیکار می کنی دیوونه؟
ریز ریز میخندید و بعد این که قیافه حیرون منو دید، بلند زد زیر خنده.
-وای آرام، اگه قیافه خودتو ببینی میپکی از خنده!
-خل و چل، با زهر ترک شدن من چی به تو میرسه؟!
کنارم روی تخت نشست و دستاشو تو موهام فروبرد و موهامو به هم ریخت. بوس کوچیکی از گونه ام گرفت و با لبخند، نگام کرد.
-از دستم ناراحت شدی؟
لب برچیده بود و منتظر جوابم بود. مطمئنم همین طوریشم کلی خاطرخواه داشت، ولی احمق با هیچ کدومشون نمی پرید و کلا تو قید و بند این حرفا نبود! دستمو روی صورتش
گذاشتم و لپشو کشیدم.
-نه عشق من، برای چی باید از دستت ناراحت باشم؟ پاشو بیا کمکم کن، یه دست جادویی به صورت ما بکش، بلکه از این حال دخترونه دراومدیم.
خواستم از روی تخت بلند بشم که دستمو گرفت و منو دوباره روی تخت پرت کرد.
-بشین عشقــم کجا داری میـری؟!
روی تخت پرت شدم و برگشتم سمتش، و با چشم غره نگاهش کردم. روی لبشو زبون کشید و خصمانه گفت:
-لعنتی تو چرا پسر نشدی؟ خیلی دلم میخواد بگیرمت رو همین تخت...
از روی تخت بلند شدم و جفت دستاشو گرفتم و همراه خودم بلندش کردم.
-لوس نشو، پاشو آماده م کن کار دارم، فردا صبح باید برم مصاحبه.
با همون لبای برچیده، بلند شد و به طرف میز آرایشش رفت. پشت میز نشستم که دست به کمر، منتظر نگاهم کرد.
-خب... چی کارت کنم؟
-اوم... نمی دونم. ابروهامو دست نزن، همین طوری پر باقی بمونن. اگه می تونی کاری کن صورتم یه کم ته ریش داشته باشه و... یه سیبیل خفن هم بذار بالای لبم!
-چی؟ سیبیل؟
خندم گرفته بود. سرمو به نشونه تایید تکون دادم که چشماشو تو کاسه شون چرخوند و وسایلاشو از داخل کشو دراورد.
-ببین... یه چسب برای گریمای طولانی دارم. چسبه به پوستت آسیبی نمیرسونه اما ماندگاریش بالاست. تا چندروز هم می تونه بمونه. یه سیبیل با موهای طبیعی هم... فکر کنم
داشته باشم بین وسایلام. خیلی شیک و امروزیه، اصلا خوراک خودته با اون چشمای وحشیت! ولی ته ریش نذار آرامش، ممکنه هرروز بهش احتیاج داشته باشی، منم هرروز خونه نیستم
و خودتم نمی دونی باید چی کار کنی!
-خیلی خب... حالا یه موقت بذار، میگم رفتم شیو کردم! فقط کات و مرتب باشه ها، همچین جذاب به نظر برسم!
سری تکون داد و با خنده، مشغول کارش شد. یساعت بعد، از زیر دستش بیرون اومدم و بهت زده، به خودم نگاه کردم. تقریبا هیچ فرقی با عکس جوونی های داییم نداشتم. لعنتی
شاهکار کرده بود!
-تو عالی هستی دختر، عاشقتم!
-ای جوووون، خب حالا میشه بریم به ادامه کارای خاکبرسریمون روی تخت برسیم؟
خندیدم و یکی زدم تو سرش:
-خفه شو توله، برو تو کمد داداشتو بگرد ببین یه لباس مردونه درست حسابی داره؟
سریع از اتاق بیرون رفت و من مشغول آنالیز کردن خودم شدم. یهو یاد مدارکم افتادم و کوبیدم به صورتم.
-خاک به سرم، مدارکم چی؟ با این قیافه چطور برم خونه؟! دایی سر از تنم جدا می کنه!
-خب خب من اومدم. آرام بیا اینارو بپوش ببین چطوره.
برگشتم و نگاهش کردم. یه پیرهن مشکی و شلوار کتون مشکی، یه کت اسپرت خاکستری هم کنارش.
از پشت آینه بلند شدم و لباسامو یکی یکی و بدون خجالت، درآوردم. شلوارو تنم کردم و تا خواستم پیرنو بپوشم، سریع گفت:
-یه لحظه وایسا، این طوری که تابلو میشه!
-بیخیال بابا، من که چیزی ندارم.
-همونام خودشون کُلیه! صبر کن...
کمدش رو باز کردو جعبه کمک های اولیه رو بیرون کشید و بانداژی از داخلش درآورد.
-بیا اینجا، اول اینو ببندم بعد.
-بی خیال عسل، من نمی تونم تحملش کنم. همین سوتینم به زور می بندم!
-اِ آرامش؟ قرار نشد ساز مخالف بزنیا! بیا این جا ببینم.
به زور نگهم داشت و دورم بست. بعد بازش کرد و از من خواست تا دوباره خودم ببندم و یاد بگیرم. یکی دوبار بستم و بازش کردم تا بالاخره عادت کردم به بستنش. عجالتا شل
بستمش تا فردا محکمش کنم و ببینم لباس چطور تو تنم میشینه. پیرن و کت رو هم به تن کردم و چرخی جلوی عسل زدم.
-چطوره؟
-شیرمو حلالت نمی کنم اگه نیای خواستگاریم!
بلند خندیدیم و با اعتماد به نفس، به مرد جدید داخل آینه نگاه کردم.
-میگم... آرام؟
-جانم؟
-صداتم که میشه کاریش کرد... حالا زیاد معلوم نیست، از بس تو کوچه دویدی و با پسربجه ها فوتبال بازی کردی و داد زدی، صدات یه کم بم شده. کارای مدارکتو می خوای
چیکار کنی؟
-هیچی دیگه... تو میری و برام میاریشون.
-نه خره، آوردنشو نمیگم. اسمت منظورمه.
به طرفش چرخیدم و با لبخند ژکوندی نگاهش کردم. گوشه لبمو به سمت بالا کش دادمو با شیطنت گفتم:
-نیازی نیست کاریش کنم... خودش کار شده ست!
-منظورت چیه؟!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان آرام جانم
  • فاطمه

    0

    عالی بود ولی اولش خیلی کسل کننده بود اما پایانش قشنگ تموم شد ای کاش ادامه داشت

    ۳ هفته پیش
  • مریم

    0

    آفرین به شما نویسنده عزیز خیلی قلم گیرایی داشتی یسری ضعف وجود داشت ولی کفه زیبایی سنگین تر بود

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    خیلی رمان قشنگی بود ممنون هز نویسنده عزیر

    ۲ ماه پیش
  • Emily

    0

    یکی از عالی ترین رمان هایی بود که خوندمممم

    ۲ ماه پیش
  • عالی

    0

    عالی بود ولی حیف که هیچوقت امکان چنین اتفاق هایی در واقعیت نیست.

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    3

    رمان خوبی یود خندن به لب میاره طولانی بودا اما آخرش جا داشت طولانی تر بشه از حال حامد گفته بشه و رابطه و ارام و بیشتر ادامه دار میکرد ولی درکل خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • روژان

    0

    خیلی خوب بود و عالی بود و از خواندنش لذت بردم وباید به نویسنده اش گفت خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • Sama

    0

    سلام من دنبال یه رمانی که یه شخصیتی یه دختربو میترسونه وهمیشه دنبالشه آخرش مشخص میشه قدیما خواستگارش بود ودختر بخاطر چاق بودن پسره رو مسخره میکنه و چون پسره دوسش داشته تغییر شکل میده وبرمیگرده برای انتقام از دختره فکر کنم پسر نقاب میزد وخودشو نشون نمیده..اگر کسی خونده لطفا بگه

    ۲ ماه پیش
  • مبینا

    9

    دوستان یه رمان قبلا خوندم دختره برای کار با شناسنامه برادرش خودشو شبیه پسرا می کنه میره پرستار یه بچه میشه که پدرش از زن ها متنفره حتی سگشو جوری تربیت کرده زنارو بگیره نمیدونم اسمش چیه میشه اگه میدونید بگید

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    5

    واییی دقیقاً رمانی که من دنبالشم 🥺

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    4

    دوستان گفتن اسمش نیماس

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    1

    دنبال یه رمانم که دختره تو یه شرکت کار میکنه وعاشق رئیسش میشه بعد باهاش برخورد بدی میشه و اینم قهر میکنه میره یه شهردیگهپیش عمه یا نمیدونم خالش و اونجا پسر همسایش عاشقش میشه ولی تا رئیسش میلد دنبالش میخواد برگرده که پسر همسایش میگه نرو بامن بمون ولی تگه رفتی جایی تو قلبم نداری ومیره ،اسمشو میدونی؟

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    5

    رمان چقدر اشناس حس میکنم خوندم واییی اسمش خوبی هم داشت 🤦🏻🤦🏻🤦🏻🤦🏻

    ۶ ماه پیش
  • مبینا

    4

    وای تروخدا برام پیداش کن دارم دیوونه میشم یادم نمیاد😭

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    1

    اسم رمان قلب های عاشق هستش من خوندم و اسم دختره هم نازنین هست و پسر همسایه سهراب

    ۳ ماه پیش
  • دختری از جنس ماه

    1

    اسم رمانش نیماست

    ۶ ماه پیش
  • اسم رمان نیما بود

    1

    رمان قشنگی بود

    ۶ ماه پیش
  • یاسمن

    0

    سلام اسم اون رمان نیما بود

    ۵ ماه پیش
  • الی

    0

    میزنم تو جست و جو اما نمیادش چیکار کنم؟

    ۵ ماه پیش
  • Sevda

    0

    احتمالا برای چاپ رفته از برنامه حذف شده ولی بگرد شاید پیدا کردی تو رمان های کلکلی و همخونه بگرد

    ۴ ماه پیش
  • ماه

    0

    اسم رمان نیما هستش

    ۴ ماه پیش
  • Sevda

    0

    رمان نیما یه رمان دیگه هم هستش همین شکلیه تقریبا اسمش دختر پسر نما

    ۴ ماه پیش
  • Parmis

    0

    نیما اسم رمانشه

    ۴ ماه پیش
  • ماااهی

    0

    سلااام این رمان و من خوندم فکر میکنم اسم رمان نیما بود

    ۴ ماه پیش
  • آیناز

    0

    اسمس رمان که دنبالشی نیماس

    ۴ ماه پیش
  • Alice

    0

    اسم رمان نمیا است تو برنامه رمان 3راحت تر میتونی پیدا کنی

    ۴ ماه پیش
  • سیم چین

    0

    اسمش نیما بود

    ۳ ماه پیش
  • asra

    0

    رمان نیما

    ۳ ماه پیش
  • مبینا

    0

    اسم رمان نیما هستش

    ۳ ماه پیش
  • ✌️😍🏐

    0

    اسم رمان (نیما) هست

    ۳ ماه پیش
  • الناز

    0

    فکر کنم اسم رمان نیما هستش البته شاید اینجا پیدا نشه

    ۳ ماه پیش
  • ماه

    1

    اسم این رمانی که گفتی فکر کنم نیماست

    ۳ ماه پیش
  • ستایش

    0

    اسمش نیما بزن پیدا می کنی

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رمان نیما عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    اسم رمان نیما بود

    ۲ ماه پیش
  • ناشناس

    0

    فکر کنم اسمش نیما بود

    ۲ ماه پیش
  • عسل

    0

    نصفشو خوندم عالی بود 👍🏻

    ۲ ماه پیش
  • ..‌.‌.....

    1

    خیلیییییییییی رمان خوبی بود واقعا از شخصیت ارام خوشم اومد و باهاش خندیدم و خیلی هم برای حامد ناراحت شدم و دوست داشتم از گذشته حامد هم با خبر بشم و اینکه دیگه از پری خبری نشد هم بد بود

    ۲ ماه پیش
  • نرگس

    0

    عالی بود واقعا

    ۲ ماه پیش
  • Taraneh

    2

    چرا آرامش هر کیو میدید عاشقش می شد

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    من واقعا دوسش داشتم فقط به این دلیل که نمیتونستم بفهمم قراره از آخر با کی باشه همین جذابش برام کرده بود

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    خیلی خوب بود آفرین به نویسنده من واقعا وسط هاش گیج شدم آخه چند نفر اومدن تو داستان که قشنگ هم بودن حامد داریان آرمان وبهنام شایان اریین اصلا سخت بود که بفهمی آرام عاشق کدوم میشه و همین یکی از نکات مثبت رمان بود بنظرم به هر حال عالی بود امیدوارم تمام افرادی که تو ساخت این رمان دخالت داشتن موفق باشند

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!