لیست کلیه پارتهای رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 119
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 61
نفسش رو آهسته بیرون داد. مغزش پر از سر و صدا بود. پر از نگرانیهایی که به شکل یه دلشوره به وجودش چنگ انداخته بودن. چند قدم که جلو رفت، متوجهی هیاهو و سروصدایِ سالن مدرسه شد. روزِ آخر انتخابات بود. ولی... مثلِ همیشه میراث بی اهمیت بود. حتی کسی نمیدونست که آیا برای مناظره هم خودش رو میرسونه یا ن...
بروزرسانی در : ۱۱۱ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 62
دستش رو از روی چونهی سپهر پایین آورد و با پشتِ انگشت، خطِ فکِ سپهر رو لمس کرد. تنِ سپهر از اون لمسهای ویرونگر ، مورمور میشد. لقمهاش رو با اخمهای درهم و بغضش قورت داد. - «من اون آدمی نیستم که بخوای به بازیش بگیری.» دستِ میراث رو بهشدت پس زد و با جدیت بیشتری ادامه داد : -« تا قبل از اینکه پ...
بروزرسانی در : ۱۱۱ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 63
(نعنا) نفسم توی سینه حبس شده بود. هنوز داغیِ نگاهِ کثیفش رو روی پوستم حس میکردم. کلهسیاهِ احمق ، با لبخندِ پیروزمندانهش، من رو به سمت درِ آرامگاه هدایت کرد و با حرکت انگشتهاش رویِ چند کلید ، در رو باز کرد. شاید تو اون لحظه ، صدایِ باز شدن در بهترین صدایی بود که تو کل عمرم شنیده بودم. آزادی......
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 64
دیوونه شده بودم. فشارِ اون دو روز زندانی بودنم حالا داشت خودش رو نشون میداد. با فکر به اینکه توهم زدم ، خودم رو به دستشویی رسوندم. بعد از اینکه تونستم تخلیه بشم ، حالم بهتر شد. آب به صورتم پاشیدم و تو آینهی کوچیکِ دستشویی به خودم خیره شدم. رنگ به رو نداشتم ، گودیِ زیر چشمهام بیشتر شده بود...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 65
همونطور که تیام و تیتی داشتن با هم پچپچ میکردن، به آرومی از غذاها میخوردم. ذهنم ناخودآگاه به جاهایِ عجیبی کشیده میشد. اینکه قبل از عوض کردن لباسهام طبیعتاً باید فکر میکردن پسرم... پس چهطور تیتی حینِ عوض کردنِ لباسهام فهمیده بود دخترم؟ نکنه تیام اول دست به کار شده و وقتی رازم لو رفته...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 66
نوایِ نی و موسیقی ، از دوردستها به گوش میرسید و قلبم بیقراری میکرد. دلم میخواست خونهی خودمون باشم. اما... فقط یادمه فرار کردم و سر از اینجا درآوردم. حالا هم با دوستِ یکروزهم ، تیتی... به عروسیِ کسی که نمیشناختم میرفتیم. با هر قدم ، دنبالهی دامنم رو بالاتر میگرفتم. نقابی سنگدوزی شده ...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 67
توانِ راه رفتن نداشتم، پاهام مثل میخ تو زمین فرو رفته بود. دهنم خشک از استرس. همه با بهت به اونها نگاه میکردن و میراث با نگاهی جستجوگر به سمتی که من ایستاده بودم نزدیک تر میشد. هنوز مطمئن نبودم من رو دیده یا نه... اما... برای چی اینجا بود ؟ اونهم با قوها... همه به جز یونا ، همهبه جز مانی....
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 68
چند دقیقه گذشت و حالا... من نعنایی بودم که لباس عروس پوشیده بود! نعنایی که چندماهِ پیش نتیجه گرفت ، لباسِ عروس شومه. حداقل برای تن من... دستهام بیمهابا روی بندهای لباسم میلغزید. سنگینیِ تورِ چندلایه، درست مثل فشار پای کسی رویِ تمام تنم بود. کسی که قصد گذر از تمامِ من رو داشت. مثل سنگینیِ لباس...
بروزرسانی در : ۱۰۱ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 69
- «آقا اینجا مراسمِ ناموسِ مردمه! این اسبها رو بکشین اونطرف.» مردی که نمیدونستم کیه ، با لحن فوقالعاده بدی بهشون این رو گفت. میراث بیاهمیت ، جلوی چشمهام سوار اسبش شد. مرد رو نادیده گرفت و اسب رو به سمت بیرون از حیاط ، هی کرد! حین رفتن ، از گوشهی چشم ، نگاهی بهم انداخت. اخمهاش به طرزِ اف...
بروزرسانی در : ۱۰۱ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 70
هنوز گیج بودم. میراثشب دقیقاً بالای سرم بود با دستی که هنوز پایین نیاورده بودش. دستی که انگشتهاش مثل مار دور کلت پیچیده شده بود. انگار که قصدِ خورد کردنِ کلت رو هم داشت. انگار بدش نمیاومد بهش نشون بده بدون قدرت و تصمیمش اون کلت به هیچ دردی نمیخوره. صاعقهای بود که زمین رو تو یک صدم ثانیه شکاف...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 71
(میراث) ۱۴ آبان ۱۳۹۴ - ساعت ۲:۱۴ بامداد -« هاه...هاه...هاه» هر بار که نفس میکشیدم، ریههام میسوخت. از شدتِ درد و گیجی ، مجبور میشدم بلند بلند نفس بکشم. پتو رو با دستهایِ لرزونم پس زدم. چشمهام رو که باز کردم، نقاشیهای طلاییِ سقف اتاقم ، حرکت میکردن. میچرخیدن و میچرخیدن تا وقتی که هرکدوم...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 72
(نعنا - زمانِ حال) سرم رو به سینهی میراث تکیه داده بودم. صدای قلبش مثلِ طبلی جنگی بود. کر کننده... درست مثل فریادی که دیگه از گلوم خارج نمیشد! دیگه گریه نمیکردم. اشکی توی چشمهام نمونده بود، رمقی برای التماس نداشتم. التماسهای پوچ! دخترِ ترسویی که برای فرار از یه قو سرنوشت خودش و یه دخترِ بی...
بروزرسانی در : ۹۶ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 73
صدایِ بم و کشدارِش تو گوشم پیچید. اون لحظه ، انگار بندبندِ وجودم رو از هم پاشید. با حرفش دیوارِ دفاعی وجودم فرو ریخت. سپهر؟ یعنی اون هنوز حتی یک ذره هم به من شک نکرده بود؟ یا شاید هم این یه بازیِ کثیف بود. شاید همیشه میدونست ، و در واقع اون بود که با من بازی میکرد! توی اون سکوتِ و خیرگیِ چشم...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 74
اون زمزمه کرد و صداش ، بارها و بارها تو کوچهپس کوچههای ذهنم اکو شد. گویا که قصد داشت ، تا ابد اون تُن صدا رو تو خودش حفظ کنه. مثل یه زهرِ شیرین ، که شاید دوست نداشتم پادزهری براش پیدا بشه. هنوز ایستاده بود. قدِ بلند و سایهوارش ، هیولایی از ابهام رو تداعی میکرد. میراث مبهم بود ، و حرفهاش ، ا...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 75
حالا فشاری که به پشتِ گردنم میآورد، باعث شد سرم به عقب خم بشه و بیدفاعترین حالتِ ممکن رو پیدا کنم. شوک، از نوکِ انگشتهام تا مغزِ استخونم میدوید. فلج شده بودم ، فلجی درحالِ تقلا. زبونش، از دندونهام عبور کرد و باعثِ گرد شدنِ چشمهامشد. سد محکم دندون هامرو شکست و به داخل دهنم پیشروی کرد. نا...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 76
(دانای کل) روی تخت درمونده و وارفته نشسته بود. هنوز هم وسطِ اتفاقات دیشب گیر کرده بود. شبی که تموم شده بود ، اما دردش روی لبهای نعنا حس میشد. صبحی خاکستری از لایِ پنجره به نعنا میتابید. نعنا فکر میکرد ، به بدبختیها و غمی که مجنون وارانه یقهش رو چسبیده بود. به این فکر میکرد که بدبختی ، برع...
بروزرسانی در : ۸۷ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 77
(نعنا) وقتی موتور ترمز کرد، حالت تهوع خفیفی حس کردم. بیشک اگه یکم دیگه روی اون موتور میموندم ، روی میراث بالا میآوردم. دنیا دورِ سرم میچرخید، رنگها باهم تلفیق میشدن و دروازهی مدرسه بهم دهن کجی میکرد. نمیدونم بالاتر از سرعتِ نور چه سرعتی وجود داشت ، با همون سرعت میراث روند و به مدرسه رس...
بروزرسانی در : ۸۵ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 78
(نعنا) شب سوم بود. سومین شب از پشت سر گذاشتنِ کابوسهای شومی که اجازهی نفس کشیدن هم نمیدادن. هربار چشمهام رو روی هم میگذاشتم ، انگار یه بختک گلوم رو میگرفت و میفشرد... صدای سم اسب میشنیدم ، صدای گریههای زهرا... و دستی که هر بار دور کمرم حلقه میشد. با نفسی بریده از خواب پریده بودم. چشمه...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 79
همه دستپاچه شدن. بعضیها مقابل چشمهای آقای دارابی پا به فرار گذاشتن ، بعضیهاهم مثل من مثل چوب خشک ایستاده بودن و نگاه میکردن. به هرحال ، لحظهای احساس کردم دلم میخواد بهجای آقای دارابی ، یکی دیگه رو ببینم. نمیدونستم چه کسی ... افکارم رو پس زدم ، آقای دارابی جلوتر اومد. انگار از همیشه کفر...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 80
کلاسها یکی پس از دیگری ، کشدار و خسته کننده میگذشتن. تمام روز، نگاهِ مانی مثل یه سایه ،پشتش بود. معذب بود ، احساس برهنگی میکرد ، تمام شب رو نخوابیده بودن ، خسته بود ، چیزی درونش گم شده بود... نمیدونست اسمش رو چی بذاره. انگار جایِ چیزی خالی بود. یهجای کار میلنگید. حس میکرد بخشی از هویتِ ...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
