پارت هفتاد و چهارم :
اون زمزمه کرد و صداش ، بارها و بارها تو کوچهپس کوچههای ذهنم اکو شد. گویا که قصد داشت ، تا ابد اون تُن صدا رو تو خودش حفظ کنه.
مثل یه زهرِ شیرین ، که شاید دوست نداشتم پادزهری براش پیدا بشه. هنوز ایستاده بود. قدِ بلند و سایهوارش ، هیولایی از ابهام رو تداعی میکرد.
میراث مبهم بود ، و حرفهاش ، اون رو مرموز تر از چیزی که بود نشون می داد. اما کافی بود به چشمهاش نگاه میکردی...
شای
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
این سبک نوشتن منه !
۲۲ ساعت پیشگندم
0داش چی میگی همین جوری بنویسه بره جلو؟ هنرمند که می تونه اینجوری بنویسه ما داریم خودمونو *** میکنم که بتونیم همین چیزی که تو بهش میگی حوصله سربره بتونیم بخونیم
۱۰ ساعت پیشحدیث
1وایی کالی عاشق این سبک نوشتنتم که قششنگ ادمو میبره تو بهر داستان 🙂
۲۱ ساعت پیشنفیس
1اووفف بلاخرهه
۲۲ ساعت پیشBiti
2آخ آخ نعنا خودت و کنترل کن شل نشو که الان میراث سه قلو می کاره تو شکمت😂😂
دیروزYasi
9یعنی دو دقیقه به میراث میخندی زرتی پررو میشه ..
دیروزYasi
11میراث با اون همه عظمت با یه رون پا شل شد خدایا
دیروزYasi
13اگه لکه سیاه نبودم عاشقت میشدم؟ عاشق شدی خبر نداری مرد حسابی
دیروزYasi
11بعد ۷۴ تا پارت بالاخره میراث شل شد
دیروزباب اسفنجی
5وایی من غشش
۲ روز پیشسیاه و سفید
0مثل همیشه عالیی بود کالی جونم 💙✨
۲ روز پیشRoghayyeh
0وای وای وای اخ قلبوم
۲ روز پیشRoghayyeh
0یه لحظه فک کردم همه اینا خواب بوده که میراث سر رسید
۲ روز پیشبی نام
2میراث با اون لباس مشکی با پاهای *** و سفید و بی مو معلومه که نمیتونه خودشو کنترل کنه کمترین کارش بوسیدنش
۲ روز پیش...
15فقط اونجایی ساده لوحانه فک میکرد خورده ب دیواارر. آخخ ماماانن،، نه،، پارت بعد باید بگی آخخ میراثث
۲ روز پیشطوفان
5عطش میراث تمومی نداره اونم زمانی که بعد سالها جفتت رو پیدا کردی باشی 💚🖤💚🖤🖤💚🖤💚🖤💚💚🖤💚🖤💚🖤🌑☀️☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️🌑☀️
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مژییییییییی
3کالی خییلی هر لحظه رو توضیح اضافه میدی واقعا نیاز نیست انقدر استعاره به کار ببری برای هر حرکت واقعا من نصف این پارتو دیگه نمیخوندم فقط میزدم میرفت لطفا بدت نیا اما این کارتو یکم اصلاح کن کل رمانو خوندیم تو فقط داری توصیف میکنی رمانت داره خسته کننده میشه یه حرکتی بزنن ما منتظریمم