پارت هفتاد و نهم :
همه دستپاچه شدن. بعضیها مقابل چشمهای آقای دارابی پا به فرار گذاشتن ، بعضیهاهم مثل من مثل چوب خشک ایستاده بودن و نگاه میکردن.
به هرحال ، لحظهای احساس کردم دلم میخواد بهجای آقای دارابی ، یکی دیگه رو ببینم.
نمیدونستم چه کسی ...
افکارم رو پس زدم ، آقای دارابی جلوتر اومد. انگار از همیشه کفری تر بود ، بیحوصله بود و زیر چشمهاش گود رفته بود.عینکش رو از چشم در آورد و همو
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیاه و سفید
0مثل همیشه عالیی بود کالی جون 💙✨
۲ روز پیشستیا
3آخر دیدی مانی عاشقش شدد🤣🤣 اینکه شوخی بود ولی این دوتا دوستای خیلی خوبین کاش لینکه مانی یکی از دست راستای میراثهای باعث خراب شدن رابطمون در آینده نشه
۳ روز پیشRoghayyeh
0شاید اگه مانی بفهمه تو *** و اینا میتونه کشیک بده
۳ روز پیشRoghayyeh
2سخت ترین قسمت کار رو دارابی سپرد به دوتا خنگول
۳ روز پیشسارا
0سلام گلم خیلی چیزای قشنگی مینویسی منی که اصلا رمانخون نبودم به پیشنهاد خواهرم این رمانو شروع کردم و تویی یی هفته همشونو خوندم
۳ روز پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
باعث افتخارمه
۳ روز پیشبی نام
1مانی جان سپهر صاحب داره فکر کنم یادت رفته که میراث حتی اجازه نمیاد نگاهش کنید چطوری میخوای بگیریش
۳ روز پیشAyda
1فکر کنم مانی داره مغزشو به کار میندازه😂کالی یعنی چی قراره میراث رو چندماه از ما دور کنی؟😭💘
۳ روز پیشسارا
1میشه کمی مدت زمان پارت هارو بیشتر کنی گلم هشت دقیقه خیلی کمه
۳ روز پیشMasom
1همیشه خدا قراره عاشق مانی بمونم مرسی که هستی زیباا 🩵🩵
۳ روز پیشدوست دختر مانی
2مانی خنگ بنظر چرا باید بهش بیاد 😭😭
۴ روز پیشNana
2عجب پارت خفنی بود کاش مانی میفهمید کاشش
۴ روز پیشیانا
4نعنا انگار خیلی خسته درحدی که دیگه براش مهم نیست کسی هویتشو بفهمه
۴ روز پیشیانا
1اوایل خیلی استرس داشتم مانی بفهمه نعنا دختره و باهاش قطع رابطه کنه ولی الان که فهمیدم میراثم اینو میدونه پس خیلی هم تقصیر نعنا نیست یعنی درواقع کسی نمیتونه کاری به نعنا داشته باشه نمیدونم منظورم چجوری برسونم یعنی امیدوارم بفهمین😂
۴ روز پیشیانا
1سالمه رو تو بردار🥺اینو فقط ردفلگ فنا میفهمن
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

آرمیتااا
0اول ازهمه یونا بعد میراث حالاهم مانی خیر ندیده😠