پارت شصت و سوم :
(نعنا)
نفسم توی سینه حبس شده بود. هنوز داغیِ نگاهِ کثیفش رو روی پوستم حس میکردم. کلهسیاهِ احمق ، با لبخندِ پیروزمندانهش، من رو به سمت درِ آرامگاه هدایت کرد و با حرکت انگشتهاش رویِ چند کلید ، در رو باز کرد.
شاید تو اون لحظه ، صدایِ باز شدن در بهترین صدایی بود که تو کل عمرم شنیده بودم.
آزادی...
برگشت سمتم گفت:
- «برو ، زود باش قبل از اینکه نظرم عوض شه و همینجا نگهت دار
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
بچه نعنا
0الان دیگه تا اخر عمرم بهش بدی دیگه فایده نداری
۴ روز پیشبچه نعنا
0نعنا خودتو بدبخت کردی بابا همش ده بار بود 🤌
۴ روز پیشبچه نعنا
0نعنا بی فایدس چون خود ارتان دست راست میراث برات بلیط گرفته
۴ روز پیشبچه نفنا
0واییئ اقا استاد ادبیات همون ارتانه
۴ روز پیشبنفش
0این استاد ادبیات همون ارتانه؟
۵ روز پیشسارا
0خوده خودشه؟💚
۵ روز پیشمریم
4آقا تا جایی که یادم میاد توی رمان ژانر ترسناک نبود🙂
۱ هفته پیشتزنسمسم
0خب اینم ترسناک نیس
۷ روز پیشقلم کالیی
0بازم اهمم اهمم😔 یاداورس میکنم میراث جان خودش یه پا ژانر ترسناکه به تنهایی بعد دارک رومنسم که هستو..چه شودد😩😈
۷ روز پیشقلم کالی
0اهمم اهمم😔👽
۷ روز پیشوکیل کالی
0اصلاهم استاده از طرف میراث نیست
۷ روز پیشوکیل کالی
0نعنا انقد تو دلت به میراث نخند گریه کن گریه
۷ روز پیشMasih
0مثل همیشه عالی بود عزیزم موفق باشی 🪷🪷
۷ روز پیشسارا
2اون یارو معلم آرتا بود
۱ هفته پیشNazaNin
1آرتان مگه خودش دانش آموز نبود؟با جلد دانا؟
۷ روز پیشMasom
0Omg می دونی که بهترین نویسنده ای زن؟ عالی عالی خسته نباشی بانو 🩵🩵
۱ هفته پیشمیراث❤❤❤
1استاد همون ارتانه و چه ساده نعنا فکر میکنه پیداش نمیکنه
۱ هفته پیششیما
1حس میکنم میراث از قصد گذاشت فرار کنه همه اینا نقشه که بیشتر اذیتش کنه
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

بچه نعنا
0نعنا به نظرم همین راهو برگرد بگو گوه خوردم اشتباه کردم