پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت پانزده :
پروانه با آشفتگی ازخواب برخاست. تمام شب کابوسی با چهره ای مرد نقاب پوش قاتل یک ثانیه هم تنهایش نگذاشته بود.
از روی تخت پایین پرید، نگاهش مستقیم به چهره ای درهمش توی آیینه افتاد. زیر چشم هایش گود افتاد بوده وپلک هایش از بی خوابی سنگین بودند، لب هایش سفید بود وپوست صورتش طراوت قبل را نداشت.
کمی بادقت بیشتری به خودش نگاه کرد، گوشه ای پلکش را به طرف شقیقه اش کشید وباز هم جایی روی
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره البته این دیگه زد رو دست پروانه😂❤ واقعا منم امیدوارم اسماعیل خوشبخت بشه🥹
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
1فکر نمی کنم منظور هوتن واقعا پسرش باشه.. نمی دونستم مریضی😔
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اره مریضی که هر ماه داریم 😔
۳ سال پیشهانا
1ایشالا ک زود خوب شی عزیزم .ممنون از پارت فوق العاده من با خوندن این پارت با حرفهای هوتن لبخند ب لبم اومدهوتن عالیه ممنونم ازت 😘
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزم هوتن فوق العادست خودم که عاشقش شدم🫣😍❤ ایشالا جای یزدان رو برای شما بگیره
۳ سال پیشZarnaz
1عاشق هوتنم هم پرو هم بامزه تو دل برو هست😍خسته نباشی نویسنده عزیز مرسی با اینکه مریض بودی برام پارت بزاری ایشالله که زود زود خوب بشی عزیزم ❤️راستی هوتن با این چیزای که خواست یه اتاق جدا باید بهش بدن🤣
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
مطمئنا درخواست یه اتاق جدا هم داره ولی باید ببینیم پروانه زیر بار این چیزا میره یا نه😂❤قربونت برم زرناز عزیزم که همیشه کامنت میزاری❤😍
۳ سال پیشایلما
1این وسطم اسماعیل یه سروسامونی بگیره خیالمون وراحت کنه😂هوتن مشکوک میزنه🤨
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اسماعیل تا دومادش نکنم آروم نمی گیگیرم😂😔
۳ سال پیشایلما
0فکرکنم قراره حامی سرعقل بیاد باپروانه جون بله😍😂ینی استارت عشق وعاشقی 😁
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نمیدونم شاید سر عقل بیاد شایدم نه😂❤
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نمیدونم شاید سر عقل بیاد شایدم نه😂❤
۳ سال پیشایلما
0سلام عزیزم خدابنده😢 ایشالا ک زودخوب میشی😘
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون قربونتون برم❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1پروانه خانم یکی پرروتر از خودش دید بالاخره😂😂 آخی اسماعیل هم عاشق شد😍😍 امیدوارم ک زود خوب شی🥰❤️☹️