پارت هفده :


هوتن ابرویی بالا پراند، ساکش را از زمین برداشت وگربه اش را بغل زد.
_این زن واقعا دیونه ست..
از حیاط با احتیاط خارج شد وجلوی درب ایستاد، چشم هایش فقط یک چیز می دیدند، محله ای درب وداغان دوست داشتنی اش وپروانه..
پروانه ای که به ماشین تکیه زده بود وانگار در عالم دیگری بود، زنی که مقابلش بود یک دست آویز برای رهایی او از این جهنم دره بود.
سرش را چرخاند وبه خانه اش نگاه کرد، د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    این پارت چرااینقدرجذاب برای۲بارخوندن کمه

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم 😂😍

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    حامی تازه یادش افتاده به پروانه توجه کنه شاید حضورهوتن یکم احساس شوتحریک کنه

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    نمیدونم شاید😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    خسته نباشی فرگل جانم😍کاملا حدس می زدم که منظور هوتن از پسرم یه بچه نیست😏فکر کنم هوتن قراره جای اسماعیل رو برای پروانه بگیره! ترس پروانه هم از رانندگی شاید ریشه در یک خاطره تلخ داشته باشه؟🤔

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره داشتم با خودم میگفتم اتفاقا😂ولی نه هیچکس جای اسماعیل رو نمی گیره🫠

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    2

    حدس میزنم ک پروانه با حمایتهای هوتن عاشقش بشه و اینور حامی عاشق پروانه،ولی دیگه بهش محل نمیذاره پروانه خانم .ولی هوتن خدایی نمک کاره 🤣🤣🤣🥰

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره نمک داره به خاطر همین اینقدر محبوب شده😂😂ولی خب نمی تونید حدس نمیزنید که قراره من چه بلاهایی سراینا بیارم🫣😔

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    وای کلی خندیدم میگه نکنه به جای تو هم اسماعیل نفس میکشه🤣🤣🤣و مرسی بابت پارت طولانیت عزیزم ❤️❤️لطفا افراد خاموشششش نظر بگزارید🙏🙏

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خیلی ازت ممنونم😍❤🫂🦋 خیلی خوشحالم کردی با کامنتات عزیزم🥹🫀

    ۳ سال پیش
  • ساناز

    0

    سلام نویسنده عزیز صد در صد هوتن و ممنون بابت رمان قشنگت 🌹🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون از حُسن توجهت❤، چرا همه طرفدار هوتنن آخه😂🥲

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    از بهار بدم آمد چرا اینطوری 🥴 عاشق هوتنم😍👍حامی به احتمالا داره به خاطره حرف مامانش نقش بازی میکنه نه؟ ایول به پروانه چقدر قشنگ سخنرانی کرد دمش گرم😍👏فرگل جونم عکس شخصیت هارو نمیزاری؟

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عکس شخصیت هارو نمیدونم شاید بزارم، شاید نزارم. هنوز فکر نکردم

    ۳ سال پیش
  • هانا

    0

    سلام خسته نباشی عزیزم مثل همیشه عالی.هوتن خیلی خوبه .ولی نمی دونم چرا حامی امروز این جور بوداین ک از پروانه متنفر بود

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم عزیزم،مثل اینکه همه عاشق هوتنن😂🤍چرا آخه؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️