پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت چهارده :
خودش را گوشه ای دیوار کنار کشید تا بهتر حرف های مهرداد را بشنود.
_زبون نفهم دارم میگم نتونستی از پس یه کار زپرتی هم بربیای؟
کنج لبش برای پوزخند بالا رفت ولی آن را مهار کرد، پسر عمه اش کشتن او را یک کار زپرتی می دانست.
یعنی جان اینقدر بی ارزش بود؟
_توی احمق از پس هیچی برنمیای...
خون مثل یک جریان برق قوی در رگ های پروانه دید، مثل یک آتشفشان فوران کرد.
باید حق او را
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
ببین تو این رمان باید هم به همه شک کنی هم شک نداشته باشی.. به هرحال که مهره هام رو به این زودیا رو نمیکنم😂😍
۳ سال پیشایلما
0اگه حامی باپروانه یخورده مهربون ترباشه خیلیم دختر دوستداشتنی😍خدارو چه دیدی شایدعاشق پروانه شد😂
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ارع والا باهاش مثل سگ برخورد میکنه توقع داره خوبم باشه😂😍
۳ سال پیشایلما
0😍😍😘
۳ سال پیشپرنیا
0دوتا داستانت جالب بودن ولی هنوز نمیشه نظرقطعی داد،تورادرخوابهایم دیدم ی حس عجیبی داشت برای من بقیه رو نمیدونم،من کنارش حالم خوب میشد واقعا🫠وایب زیادخوبی داشت🥰
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیز دلم خیلی خوشحالم که خوشت اومده و وایب خوبی ازش گرفتی🥹🦋🤍
۳ سال پیشZarnaz
0از حامی و مامانش بدم میاد چون پروانه رو دوست ندارن😁من پروانه رو خیلی دوست دارم ❤️😍
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
میبینم که پروانه یه فن به تمام معنا داره😍😂❤
۳ سال پیشZarnaz
0عالی عالی ❤️❤️وای این حامی و مامانش چقدر نفرت داخل دلشون بدبخت پروانه و باباش❤️من متاسفانه تو رو درخواب دیدم نخوندم به خاطره همین پیله پروانه 🙈❤️ماهم تو رو دوست داریم تو قلبمون عزیزم ❤️
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزم، اگه وقت کردی اونم بخون خودم خیلی دوسش دارم البته به خاطر شخصیت مردش😍😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده دریکوندی
1به حامی شک داشتم ولی این طور که از گفتگوی حامی و مامانش پیداست حدسم اشتباه بود🙄