خلاصه رمان داستان کوتاه ننه مشهدی
ننه مشهدی استاد درکی داستان درمورد پیرزنی هست که کنار خیابان دست فروشی می کنه چند تا از بچه های همسایه هستند که هواشو دارند ننه مشهدی آرزوی مشهد رفتن داره که یهوع اتفاقی می افته ادامه ماجرا...
قسمتی از متن رمان داستان کوتاه ننه مشهدی
عفت
0یک پیر زن خوش قلب با دو دختر خوش قلب هر چند داستان چنگی بدل نمی زد منتظر بودم نتیجه تجربیاتش را با رسیدن به آرزوش را بیان می کردند
۵ ماه پیشمریم
0داستان جالبی بود
۶ ماه پیشفرشته
1جالب و دوست داشتنی بود بوی زندگی میداد
۷ ماه پیشپریسا
4قشنگ بود دست نویسند درد نکنه ولی ایکاش به مشهد میرفت 🤗
۷ ماه پیشناشناس
3بدک نبود زیاد ولی میتونست خیلی بهترازاین باشه زیادی جالب نبود ولی یه بخش هایی خوب بودن میتونست مرگ ننه مشهدی رو خیلی قشنگ تر توصیف کنه
۹ ماه پیشنیایش
9خیلی چرت بود واقعا قشنگ نبود🫡 چون اصلا نه پایان درست و حسابی داشت نه اصلن معلوم شد چیشده🤷 ♀️
۱ سال پیششیوا
3داستان خیلی قشنگی بود ولی کاش ننه مشهدی به ارزوش میرسید مرسی از نویسنده و پرنسل برنامه🙏🏻❤
۲ سال پیشمهی
1عالی بود و غم انگیز
۲ سال پیشنفس
2هعیی بیچاره دلم براش جوجه شد حالا بعضیا میگن کباب ولی من میگم جوجه😁 ولی جدی کاش ب ارزوش میرسید🥲💔
۲ سال پیشیه بنده خدایی
1جالب بود و دل چسب
۲ سال پیشمهدیه
2کاش به ارزوش میرسید حداقل
۲ سال پیشمریم گلی
4موضوع خاصی نداشت زندگی یک پیرزن دست فروش از زمان پیری تا مرگ بود.اینکه زن با محبتی بودو به خاطر محبتش اهالی محل دوستش داشتن بخش قشنگی بود اگه اخرش زمان خاکسپاری هم میگفت که افراد زیادی آمده بودنه بود
۲ سال پیشآسمان آبی
2بیشتر شرح حال بود تا داستان. منتظر شروع قصه بودم که با اتمام توضیحات داستان تمام شد.
۲ سال پیشیلدا
5واااا چیشد؟؟ بی سر و ته یود کاش حداقل میگف بیچاره مرد یا نع رفت مشهد یا نع
۳ سال پیش

fariha
0داستانش خوب بود عین یه قصه بود ولی ای کاش ادامه دار بود یا اینکه همسایه ها همکاری میکردن ننه مشهدی را به آرزوش میرسوندن می بردنش مشهد