دوست داشتی؟
رمان داستان کوتاه ننه مشهدی اثر حمید درکی

داستان کوتاه ننه مشهدی

  • زبان فارسی
  • 8.3K 👁
  • 75 ❤️
  • 34 💬

خلاصه رمان داستان کوتاه ننه مشهدی

ننه مشهدی استاد درکی داستان درمورد پیرزنی هست که کنار خیابان دست فروشی می کنه چند تا از بچه های همسایه هستند که هواشو دارند ننه مشهدی آرزوی مشهد رفتن داره که یهوع اتفاقی می افته ادامه ماجرا...

قسمتی از متن رمان داستان کوتاه ننه مشهدی

اما ننه همانطوربی حرکت نشسته بود وبه دوردست ها
لبخند زنان نگاه می کرد، نگاهش رودنبال کردم . شاید
ننه اون دوردورا خودش رودرلباس عروس می دید،
یادم اومد که یه روزبه من گفت : مش قربون شوهرم
یادش بخیر، موقعی که ۱۳ سالم بود اومد خواستگاریم
وقول داد منوبا لباس عروس ببره خونه خودش. اما
بیچاره فقیربود، همش می گفت بانو، آخه به من می
گفت بانو، حتی اززندگیم یه روزم باقی باشه لباس
عروس تنت می کنم حالا هرچقدرازازدواج ما گذشته
باشه مهم نیست . اما هیچ وقت نتونست لباس عروس
بخره وجوون مرگ شد ورفت . شاید مش قربون با
لباس عروس اومده بود ننه مشهدی روبا خودش ببره ….
پایان


بیشتر بخوانید

نظرات داستان کوتاه ننه مشهدی

  • fariha

    0

    داستانش خوب بود عین یه قصه بود ولی ای کاش ادامه دار بود یا اینکه همسایه ها همکاری میکردن ننه مشهدی را به آرزوش میرسوندن می بردنش مشهد

    ۳ ماه پیش
  • عفت

    0

    یک پیر زن خوش قلب با دو دختر خوش قلب هر چند داستان چنگی بدل نمی زد منتظر بودم نتیجه تجربیاتش را با رسیدن به آرزوش را بیان می کردند

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    0

    داستان جالبی بود

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    1

    جالب و دوست داشتنی بود بوی زندگی میداد

    ۷ ماه پیش
  • پریسا

    4

    قشنگ بود دست نویسند درد نکنه ولی ایکاش به مشهد میرفت 🤗

    ۷ ماه پیش
  • ناشناس

    3

    بدک نبود زیاد ولی میتونست خیلی بهترازاین باشه زیادی جالب نبود ولی یه بخش هایی خوب بودن میتونست مرگ ننه مشهدی رو خیلی قشنگ تر توصیف کنه

    ۹ ماه پیش
  • نیایش

    9

    خیلی چرت بود واقعا قشنگ نبود🫡 چون اصلا نه پایان درست و حسابی داشت نه اصلن معلوم شد چیشده🤷 ♀️

    ۱ سال پیش
  • شیوا

    3

    داستان خیلی قشنگی بود ولی کاش ننه مشهدی به ارزوش میرسید مرسی از نویسنده و پرنسل برنامه🙏🏻❤

    ۲ سال پیش
  • مهی

    1

    عالی بود و غم انگیز

    ۲ سال پیش
  • نفس

    2

    هعیی بیچاره دلم براش جوجه شد حالا بعضیا میگن کباب ولی من میگم جوجه😁 ولی جدی کاش ب ارزوش میرسید🥲💔

    ۲ سال پیش
  • یه بنده خدایی

    1

    جالب بود و دل چسب

    ۲ سال پیش
  • مهدیه

    2

    کاش به ارزوش میرسید حداقل

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    4

    موضوع خاصی نداشت زندگی یک پیرزن دست فروش از زمان پیری تا مرگ بود.اینکه زن با محبتی بودو به خاطر محبتش اهالی محل دوستش داشتن بخش قشنگی بود اگه اخرش زمان خاکسپاری هم میگفت که افراد زیادی آمده بودنه بود

    ۲ سال پیش
  • آسمان آبی

    2

    بیشتر شرح حال بود تا داستان. منتظر شروع قصه بودم که با اتمام توضیحات داستان تمام شد.

    ۲ سال پیش
  • یلدا

    5

    واااا چیشد؟؟ بی سر و ته یود کاش حداقل میگف بیچاره مرد یا نع رفت مشهد یا نع

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!