پارت چهل و هفتم :
با تمام شدن کارم از آرایشگاه بیرون زده و به چند مغازه آن طرفتر رفتم و ماشین حاضر و آماده را دیدم. گلهای سفید، تضاد عجیب و زیبایی با رنگ مشکی ماشین ایجاد کرده بودند. با پرداخت هزینه، همزمان که گوشیام را درآورده تا به مهسا زنگ بزنم، شمارهاش روی صفحه به نمایش درآمد. لبخندی از ته دل بر لبم نشست.
ـ جانم عروسم؟
صدای شادش در گوشم پیچید.
ـ کی میای عزیزم؟ من حاضر و آمادهم.
ـ د
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ایلما
0عزیزم مبارکشون باشه 😍