خلاصه رمان آنتوریوم
خانواده افخمی سالهاست که توی اون محله زندگی میکنن، خانوادهای با کلیشههای مرسوم، پرجمعیت و البته پرسروصدا. مهتاب دختر کوچیک خانواده، دانشجوی رشته روانشناسی که در تلاشه تا همزمان با درس خوندن کار کنه و توی هزینهها کمک دست خانوادهش باشه و بار و فشار رو از روی دوششون کمتر کنه. زمانی که از محل کارش اخراج و اوضاع زندگی سختتر میشه، تصمیم میگیره به اصرار خواهرش به جای اون منشی مطب یه دندونپزشک شه و اینجاست که طوفانِ کوهیار عظیمی، آدمی که دنیاش کاملا متفاوت با زندگی ساده مهتابه و نمیدونه چطور باید یک نفر رو درست دوست داشت، جریان زندگی ساده و بیحاشیه مهتاب رو متحول میکنه. حالا مهتاب باید بین زندگی قبلی و زندگی که حضور کوهیار براش میسازه، یکی رو انتخاب کنه. آخر تمام اینها یه سوال براش میمونه تا جوابش رو پیدا کنه، عشق واقعا میتونه حقیقت آدمها رو عوض کنه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آنتوریوم - پارت 31
خون در رگهایش یخ بست. ابروهایش بالا پرید و نگاهش فورا به سمت کوچهاشان رفت که غرق در تاریکی بود. حس میکرد هرلحظه ممکن است آشنایی بیاید و او را در ماشین کوهیار ببیند. - ببخشید؟ کوهیار هم ابروهایش را بالا فرستاد: - مشکل شنوایی نداشتی که. چشمان گرد شدهاش را به حالت عادی بازگرداند. - من... خب...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 30
به خانه که رسیدند، مریم با روسری محبوبش منتظرشان بود. تمام چراغها را خاموش کرده و تنها نور زرد رنگ شب خواب دیواری محیط را فرا گرفته بود. پیش از ورودشان، باران تمام تلاشش را کرده بود که در بیصداترین حالت ممکن کلید را درون قفل بچرخاند و تا حدی موفق هم شد. اما به محض اینکه در را گشود و مریم را د...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 29
مهتاب با لبخندی محو به او خیره شد. سرش را به سمت سرشانهاش مایل کرد، مانند خود کوهیار تبسمش را به لبخندی یک وری تغییر داد، نگاهی از بالا به پایین به او انداخت و دست به سینه شد. - پیشنهادت رو بنداز توی صندوق پیشنهادات. - قراره پیشنهادم رو بخونی؟ سر تکان داد و گفت: - نه خواستم فکر کنی که پیشنهادت ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 28
کوهیار با سرعت میراند و به نرمی از میان ماشینها عبور میکرد. نه آنقدر که مهتاب احساس ترس و ناامنی کند اما آنقدری که دستش را بند دستگیره ماشین کند و ناخداگاه کمرش را به پشتی صندلی بچسباند. هیچ حرفی در آن اتاقک کوچک که آن را بوی عطر او و هوای تمیز و ملایمی که از سوی کولر میامد پر کرده بود، نزده...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
لاله
در پارت 312چرا انقدر پارت کم بود؟🙄 من راضی نیستم آقا☺️
۴ روز پیشآرا
0پارت بعدی 10سال بعد میاد اصلا موضوع رمان فراموش کردم
۶ روز پیشطرفدار
در پارت 300نویسنده گل پنج روز تا حالا گذشته پ کی پارت می زاری وقتی هم می زاری لاقل دو ی سه پارت بزار شیطیل بچ ها خوش باشن😁😁👊منتظرتیم 💋❤️
۷ روز پیشطرفدار
در پارت 301ی حسی میگه مهتاب با کوهیار عروسی نمیکنه چون کوهیار تون کسی نیس ک ب مهتاب خیانت بکنه
۱ هفته پیشطرفدار
در پارت 300😂😂بگو مرد حسابی ب جای این ک یک ماه درباره گرمایش زمین حرف بزنی مستقیم میگفتی برسونمت و دوست دخترم شو 🤣
۱ هفته پیشریحان 🌱
در پارت 300کیلیلیی🎀🤭🚶🏻 ♀️بالاخره به به مبارکه🤝🏻
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 300بهترینی بانو جانم❤️ هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت❤️ قلمت جاودان و درخشان✨❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 300بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 300رمانی که دل می بره.. دل می بره.. دل می بره.. فقط کارش دل بردنه❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 300بی نهایت ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار و پارت های طولانی و جذابش و پارت هدیه❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 300چه شیطون بلایی کوهیار واقعا😂😂 مهتاب فکر کنم الان مات و مبهوت مونده😄🙃
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 290پارتی جذاب و دلبر و محشر😍❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 290عاشق این رمان شاهکارم❤️
۲ هفته پیشفرشته
در پارت 290بهترینی بانو جانم❤️
۲ هفته پیش

مهسا
در پارت 312صادق احمق میخواد برگرده با آرام سر زندگیشون تا دوباره خیانت ببینه.. نویسنده جون لطفا بیشتر پارت بذار برامون.. اونقدر فاصله این پارت تا پارت بعدیش زیاده که هر بار باید برم پارت قبلی و حتی دوتا پارت قبلی رو دوباره بخونم تا یادم بیاد کجای داستان بودیم اصلا