خلاصه رمان :
خانواده افخمی سالهاست که توی اون محله زندگی میکنن، خانوادهای با کلیشههای مرسوم، پرجمعیت و البته پرسروصدا. مهتاب دختر کوچیک خانواده، دانشجوی رشته روانشناسی که در تلاشه تا همزمان با درس خوندن کار کنه و توی هزینهها کمک دست خانوادهش باشه و بار و فشار رو از روی دوششون کمتر کنه. زمانی که از محل کارش اخراج و اوضاع زندگی سختتر میشه، تصمیم میگیره به اصرار خواهرش به جای اون منشی مطب یه دندونپزشک شه و اینجاست که طوفانِ کوهیار عظیمی، آدمی که دنیاش کاملا متفاوت با زندگی ساده مهتابه و نمیدونه چطور باید یک نفر رو درست دوست داشت، جریان زندگی ساده و بیحاشیه مهتاب رو متحول میکنه. حالا مهتاب باید بین زندگی قبلی و زندگی که حضور کوهیار براش میسازه، یکی رو انتخاب کنه. آخر تمام اینها یه سوال براش میمونه تا جوابش رو پیدا کنه، عشق واقعا میتونه حقیقت آدمها رو عوض کنه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آنتوریوم - پارت 43
مانند جوجه اردک و بیحرف دنبال او کشیده شد. کوهیار در اتاق را باز کرد و ایستاد تا او داخل شود. روی فرش کوچک و لاکی رنگی که وسط اتاق انداخته بود ایستاد تا قطرات آب روی سرامیک نچکد. کوهیار به سوی کمد دیواری رفت و درش را گشود. مدتی کوتاه دست به کمر آنجا ایستاد و بعد از میان انبوه لباسهایش، هودی ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 42
با نگرانی نگاهش را روی پیراهن مشکی تنش انداخت. چندان ضخیم به نظر نمیامد. کوهیار دستش را از روی کت روی شانهی مهتاب گذاشت و مهتاب حس کرد با وجود لباسهایش، جای دست او تنش را سوزاند. - چیزیم نمیشه، بدو. سوار موتور شدند و او دوباره مانند مسیر آمدنشان، کوهیار را گرفت. دیگر خبری از آن حس لذت و زن...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 41
لبهایش را به یک سو راند و نچی کرد. کلاه روی سرش سنگینی میکرد. دست برد و بندش را باز کرد کلاه سنگین را از روی سرش برداشت و به کوهیار داد. - این رو نمیخوام، خودت بذارش. میخوام باد رو حس کنم. کوهیار کلاه را میان دست جابهجا کرد، سر تکان داد و بعد از گذاشتن آن گفت: - الان دیگه آمادهای؟ آزادا...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 40
حیران به دری که پشت سر او بسته شد نگاه کرد. اخمهایش بیدلیل درهم فرو رفته بودند. سرش را پایین انداخت تا وسایلش را جمع کند. اگر گفته بود مرخصی را میگیرد، مرخصی را برایش میگرفت. هرچند که خودش هم بدش نمیامد مدتی از تمام تعلقاتش دور شود و چه گریزی بهتر از کوهیار برای فرار از شلوغیهای میان سرش. ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
آوا
0کاش زود به زود پارتگذاری بشه من هر روز میام نگاه میکنم هنوز پارت جدید نیومده 🥺
۷ ساعت پیشهستی زن سپهر
در پارت 430حالا کی فرش بشوره🪳 الان کوهیار ارث داداششو بالا کشیده با هم قهرین؟ میگم اگه داداشش وجنات خودشو داره ادرسشو بدین برای مریض میخوام🙏
۸ ساعت پیشهستی زن سپهر
در پارت 420اومدن حدیث کسا بخونن دیگه؟
۹ ساعت پیشاکرم بانو
در پارت 433همش ذهنم درگیر این بود که سرامیک راحتتر از فرش تمیز میشه دختر دیوونه😂😂
۲ هفته پیشZ.k
در پارت 430نه میخواسته کثیف کاریش پیدا نباشه😅
۲ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
خودمم ذهنم درگیرش بود😂 دیگه دیدم روی سرامیک آب میچکه لیز میشه میفتن دست و پاشون میشکنه =))
۲ هفته پیشابی
در پارت 430حالتون خوبه چرا رمان نمیزاریدواقعا
دیروزهستی جون زن سپهر
در پارت 400وای ذوقق اگه زیدم منو زیر بارون موتور سواری نبره و کلاه خودشو به من نده چی؟
دیروزمهسا
در پارت 432نویسنده لطفا فاصله بین پارتها رو کمتر کنید پونزده روزه که پارتی نذاشتید. همینجوری هم هر بار باید پارت قبلی رو میخوندم تا یادم بیاد بعد بیام پارت بعدی. الان دیدم زمان کمی نوشته تا انتشار پارت بعدی اینو خوندم
۳ روز پیشمهسا
در پارت 430وای مهتاب دیوونه چطوری اعتماد کرده با کوهیار رفته خونه خالی.. خدا کنه بلایی سرش نیاد
۳ روز پیشریحان
0نویسنده ای ک بعد دو هفته حتی ی اطلاعیه نداده احترامی برا مخاطبش قائل نیست چرا باید دنبالش کنیم متاسفم
۳ روز پیشاعظم
2نویسنده ی عزیز واقعا چون وقفه اینقدرزیادشده بین پارتا من یکی قید خوندن این رمان رو زدم کاش یکم برای مخاطبا احترام قائل باشید.
۳ روز پیشبهار
1بدنیست برامخاطب رمانت احترام قائل باشی رمان توهمین برنامه خوندم که برا چشمای نویسنده مشکل پیش اومد اما نزاشت یه پارت ازرمانش عقب بیوفته
۳ روز پیش...
4خانم نویسنده خیلی دیر به دیر پارت میذارید ما اصلا پارتای قبلیو یادمون میره
۷ روز پیشاعظم
4من اولین باره رمان آنلاین میخونم چون فاصله ی بین پارت گذاشتن اینقدر زیاد برام خسته کننده میشه و اینجور خوندن رمان رو دوست ندارم کاش نویسنده به این مورد بیشتر دقت کنه.
۱ هفته پیش(◠‿◕)
در پارت 380حق و به باران میدم
۱ هفته پیشریحان
2میگما نویسنده ما کجاست غیب میشه هر چند وقت یبار😂
۱ هفته پیش

دلارام
در پارت 400شدید بزن بریم واقعا عالیه رمانت دوستش دارم