خلاصه رمان :
خانواده افخمی سالهاست که توی اون محله زندگی میکنن، خانوادهای با کلیشههای مرسوم، پرجمعیت و البته پرسروصدا. مهتاب دختر کوچیک خانواده، دانشجوی رشته روانشناسی که در تلاشه تا همزمان با درس خوندن کار کنه و توی هزینهها کمک دست خانوادهش باشه و بار و فشار رو از روی دوششون کمتر کنه. زمانی که از محل کارش اخراج و اوضاع زندگی سختتر میشه، تصمیم میگیره به اصرار خواهرش به جای اون منشی مطب یه دندونپزشک شه و اینجاست که طوفانِ کوهیار عظیمی، آدمی که دنیاش کاملا متفاوت با زندگی ساده مهتابه و نمیدونه چطور باید یک نفر رو درست دوست داشت، جریان زندگی ساده و بیحاشیه مهتاب رو متحول میکنه. حالا مهتاب باید بین زندگی قبلی و زندگی که حضور کوهیار براش میسازه، یکی رو انتخاب کنه. آخر تمام اینها یه سوال براش میمونه تا جوابش رو پیدا کنه، عشق واقعا میتونه حقیقت آدمها رو عوض کنه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آنتوریوم - پارت 35
آیدا چشمانش را گرد کرد. پرههای بینیاش از نفس عمیق یکهوییاش گشاد شدند. فاشقش را با صدا درون بشقاب انداخت و گفت: - وا؟ بیاد دخالت کنه خب. چیز پنهانی دارم من؟ شوهر عمه طیبه که مردی ساکت بود و بیشتر مواقع در بحثها صرفا شنونده بود، با طمانینه به آرامش دعوتشان کرد: - صلوات بفرستید دخترا. پوریا فو...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 34
پیش از آنکه آیدای خیره و عصبی دهانش را باز کند، صدای زنگ سر تمامشان را سوی در بازگرداند و هیاهوی خانه لحظهای فرو نشست. پوریا فورا از جایش پرید و به سوی در دوید: - دایی اومده! در را باز کرد و با هیجان بالا و پایین پرید: - دایی شیرینی خریده! کنار پونه ایستاد تا سلام دهد. پونه خیره به بالا و پایین...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 33
سرش را تکان داد. مهتاب پلاستیک به دست عقبگرد کرد و به سوی خانه رفت. پلاستیکها را به سختی بالا کشاند و زنگ در را زد تا باز کنند. باران در را گشود و کنار کشید. از کنار او بیحرف رد شد. از آن شب تا به امروز برایش قیافه گرفته بود و با مهتاب صحبت نمیکرد. بیاعتنا به او پلاستیکها را روی اپن گذاشت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آنتوریوم - پارت 32
سر و صداهای آرام گرفته، نشان میداد احتمالا مریم چراغها را خاموش کرده و خوابیدهاند. در سکوت به سقف زل زده بود. نزدیکهای پاییز بود و نسیم خنکی از پنجره به داخل میوزید و تور پرده را تکان میداد. - بیداری؟ از گوشه چشم به باران نگاه کرد. چشمانش بسته بود اما هومی از میان دهانش بیرون آمد. - کوه...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
اکرم بانو
در پارت 351یکم خیالم راحت شد از این فامیل های فضول همه جاپیدامیشه😂
۳ روز پیشاکرم بانو
در پارت 350واسه ی همینه که مشکلات زناشویی رونباید به خانواده گفت،الان صادق هم ببخشه خانواده اش فراموش نمیکنن
۳ روز پیشاکرم بانو
در پارت 340نکنه ایدا خودش وحید رو میخواد انقد نظر میده
۳ روز پیشاکرم بانو
در پارت 331چه جمع گل و بلبلی،همه بهم متلک میندازن
۳ روز پیشسعادت
در پارت 350بسیار زیبا و لذت بخش 🌸🌸
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزم❤️
۳ روز پیشریحان🌱
در پارت 350به به یه عالمه پارت😁🤭 ممنون نویسنده جان🎀
۳ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسی از خودت ریحان جانم🙂↔️
۳ روز پیشریحان 🌱
در پارت 350اولاش فضا متشنج بود تا اینکه کوهیار اومد😁😁😂👈🏻👉🏻🎀
۳ روز پیشصادق راستگو
در پارت 351بنظرم حتی بعد از ازدواج هم کوهیار به مهتاب به چشم یک سرگرمی نگاه میکنه 👈👉(البته حس ششم زنانه ام میگه)😂
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ روز پیشآرا
0این دو پارت اینقد شلوغی مهمانی تو مخ بود ک بعضی پاراگراف هارو رد کردم اوه چخبره اینهمه سر و صدا😂
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
دیگه ببین مهتاب چی میکشه🦃
۴ روز پیشطرفدار
در پارت 300نویسنده گل پنج روز تا حالا گذشته پ کی پارت می زاری وقتی هم می زاری لاقل دو ی سه پارت بزار شیطیل بچ ها خوش باشن😁😁👊منتظرتیم 💋❤️
۲ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
شیطیل بچهها =))) از وقتی این و دیدم افتاده سر زبونم به همه میگم شیطیل بچه :))
۵ روز پیشمهسا
در پارت 350وای آره دستت درد نکنه عاطفه جون یه دلی از عزا دراوردیم با پارتهای پشت سر هم
۵ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
فدای تو مهسا جانم🤭❤️
۵ روز پیشZ.k
در پارت 350وای منو این همه پارت محاله محاله 😅😅 خدا قوت آخیش یه دلی از عزا کمبود پارت درآوردیم . خیلی خوب بود سپاس فراوان مهر بانو🥰🥰🥲
۵ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزدلمی😭😂❤️
۵ روز پیشریحان🌱
در پارت 320هر وقت که پارت میذاری نیشم همچین باز میشه که ..🤭😁😂😂
۱ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
وای قربونتون میرم😭😭❤️ من خودم هربار میام پارت بذارم با شرمندگی تمام میام ولی به خاطر تاخیر توی پارتگذاری ها=))))😭😂 ببخشینم داشتم روی رمان جدید کار میکردم و به آنتوریوم کمی :)))) بیتوجهی شد. دیگه هستم خدمتتون ولی
۱ هفته پیشریحان🌱
در پارت 320🤌🏻🥹👈🏻👉🏻🎀 به به رمان جدید ..
۱ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزمم🥹❤️
۵ روز پیشلاله
در پارت 321خانوم نائینی جون نبینم به آنتوریوم بی توجهی کنیا🙄در گوشی بگم یه رمان خیلی خفن(بعض آنتوریوم نباشه) توی همین دنیای رمان که اسمشو نمیخوام بیارم غیبت میشه قبلش جز برترین و پر کامنت ترین بود ولی انقدر پارتگذاریش نامنظم بودکه متاسفانه ریزش کرد😑
۱ هفته پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
سلام لاله جان، درست میگی. فعلا سعی میکنم روزی دو سه تا پارت بذارم تا از دل شما دربیاد این بیپارتیا =)
۵ روز پیش

سهیل۳۰
در پارت 331واای چقد طعنه و متلک🤣 هیچکی با هیچکی دوست نیست