لیست کلیه پارتهای رمان اقیانوس چشمهایت : پارت های 201 تا 220
تعداد کل پارت های منتشر شده : 284
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 201
- سلام آقا خسته نباشین. آرام سرم را تکان می دهم. نرگس با چهره گرفته کنارم می آید، خیره نرگس می شوم و زیر لب می گویم: - حالش چطوره؟ - از صبح همش گریه کرده هیچی ام نخورده، آقا انگار..چطوری بگم انگار راض... با خشم حرفش را می برم. - سرت تو کار خودتت باشه نرگس. سر پایین می اندازد، ادامه حر...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 202
صورتم را می شورم و به زور خودم را کنار در می اندازم. نرگس با اشک و نگرانی می گوید که حسام را صدا بزند و مخالفت شدید من باعث می شود اینبار را حداقل به آقایش خبر ندهد. به هوای آزاد احتیاج داشتم، با همان موهای خیس به بالکن میروم. با دیدنِ رفت و آمد و در باز، با خود می گویم می توانم فرار کنم یعنی...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 203
چه نیازی به این همه مخارج بود وقتی که همه چیز زوری و با اجبار بود؟ او می توانست با همان لباس های خرسی پاییزی هم بله را از من بگیرد. گردنبد را می آویزم همراه با گشواره و دستبندش، چه نیازی به این دستبند بود وقتی که من یک دستبند بزرگ و مقاوم به نام دستبند اسارت داشتم؟ نرگس با ذوق و صدای بلند وارد ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 204
وجودم گداخته می شود، می سوزد آتش می گیرد و قطره اشکم سرازیر می شود روی کویر گونه ام. همه جوری یکدیگر را نگاه می کنند، عاقد با تعجب نگاهم می کند. حسام هم بله را می دهد. همه کف می زنند و عاقد هم دفتر بزرگش را می آورد، دست هایم می لرزد، نمی توانم خودکار را دست بگیرم. دست حسام روی دستم می نشیند و ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 205
همه دست به دست دادند تا روح مرا بکشند، من کشته شدم، کشته شدم. دست داغی همراه با نفس های شدید روی تیره کمرم می نشیند و من چقدر غرق شده بودم که آمدن او را متوجه نشدم. نفسم به شمارش می افتد و گریه هایم زیاد می شود. زیپ لباسم را پایین می کشد و کمر لختم در مرکز دید او قرار می گیرد. با صدای گرفت...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 206
باید دوباره ویتامین های بدبختیم را ببلعم تا جانم از سرب و سنگ شود تا او نتواند مرا بشکند. اصلا آخرش که چه؟ آخرش که مرگ است، من حاضرم با آغوش باز او را بپذیرم، با روی باز. به زور بلند می شوم. در بالکن را باز می کنم، باد سرد شدید بین موهایم می خزد و جان مرا می لرزاند. کیان را در حال غذا داد...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 207
بدون لحظه ای تردید به آن سمت پا تند می کنم، سر آسیمه به طرف اسطبل می دوم، با دیدن تصویر رو به رویم خشکم می زند. روی کاه های خشک و زمخت خوابیده بود و اسب درست کنار سرش، سر بر زمین نهاده و چشم بسته بود، درست مثل یک جنین در خود پیچده و خوابیده بود. لباس های دیشب تنش بود و موهای مشکیش پخش زمین...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 208
- بنظرم دیگه بیا بیرون. لباس پوشیده با موهای خیس بیرون می آیم و یک لحظه سرم گیج می رود و دست به پیشانیم می گیرم. کمرم را می گیرد و با صدای آشفته می گوید: - چیزی نخوردی بخاطر اینه، دیروز خوب غذا خوردی؟ با این حرفش چشم های نفهمم روی سینی پر از غذا می افتد و او تند رد نگاهم را می گیرد و روی غذا...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 209
مثل هر شب مرا به زور در بغلش می فشارد و من قطره اشکم جاری می شود ولی او نمی بیند. کتاب مورد علاقه بچگی هایم را بین دست هایش می گیرد و با آن صدای مردانه اش روحم را می نوازد. - شازده کوچولو گفت: «مردم سیارهی تو پنج هزار گل سرخ را توی یک باغ میکارند؛ اما نمیتوانند گلی که دنبالش میگردند را پیدا ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 210
*** "هاله" انگار از دنیای خودم تبعید شده بودم به دنیای دیگری، دنیایی که مرا زنده به گور می کند. فقط چشم های او بود که این دنیا را برایم زیبا می کرد و قابل تحمل تر، چشم های او بهترین هنر الهیست. انگار خدا کمی از نور درونش را در چشم های او عجین کرده است، این را وقتی فهمیدم که دیشب او را پشت در حس ک...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 211
- بازم خوش قول بودی..مثل همیشه. نرگس با صدای بلند می گوید که حسام منتظر است. با خود گفتم "چرا لباس پوشیدم و منتظرش ماندم؟ مگر من نگفته بودم نمی آیم پس چرا منتظر آمدش بودم؟ چه می خواهم؟ چه می خواهم خدااا؟" به خودم که می آیم چندین دقیقه است خیره کفش هایم شده ام. اینبار نرگس بالا می آید. - دختر زو...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 212
سالاد های گران قیمت، بهترین سوشی ها و انواع غذاها هم نمی تواند انسان را خوشبخت کند، اینگونه بگویم که پول خوشبختی نمی آورد..من حاضر هستم با عشق در آغوش او یک لقمه خالی بخورم ولی حیف..حیف که انتخاب او چیز دیگریست. او نمی خواهد اعتراف کند چون غرورش را بیشتر از من دوست دارد یا شاید آن برق چشم ها بر...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 213
مرد در را باز می کند و ما سوار می شویم. سکوت کرده است ولی چشم هایش خشم را فریاد می زند، کتش را در می آورد و آستین هایش را تا زیر آرنج تا می زند. می راند و خشمگین نفس می کشد و من به طرف در تمایل می شوم. می ترسم از او...از خشمش. این سکوتش درست همان آرامش قبل طوفان بود، طوفانی که مخصوص به او بود، ط...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 214
مثل همیشه نه عذرخواهی کرد، نه پشیمان بود، نه ناراحت و نه حس عذاب وجدانی داشت. انگار آن زجر دیشب من برایش پشیزی ارزش نداشت، نمی دانم چه کار می کنم ولی اینبار می خواهم برای خودم کاری بکنم. با چهره رنگ پریده و لب های خشک لباس می پوشم و پالتوی بلند کتی ام را تنم می کنم و شال مشکیم را روی موهایم می ان...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 215
بالاخره جلوی آن مغازه کوچک چرکی می ایستم و نوشته اش را زمزمه می کنم. - ساندویچی خوش طعم. و واقعا اسمش برازنده اش بود، خوش طعم. یک مغازه کوچک با صندلی های خراب و کاشی های کثیف و کلی مگس با بوی روغن سوخته و گاهی کالباس. چقدر با بچه ها همچین جاهایی رو گشتیم، یادم می آید که چقدر نفیسا از ظاهر اینج...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 216
لبخند تلخی روی لبم می نشیند و قطره اشکی روی گونه ام سر می خورد. یکی عشقش از یک تسبیح شروع می شود، یکی کراوات دور گردنش، یکی از حرف زدن های مقابل و یکی مثل من عشقش از چشم های آن فرد شروع می شود. حالا خوشحالم که آن پسر پولم را زد، امشب شب چله بود شاید با آن پول بتواند قدری شرمندگیش را از بین ببرد...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 217
تو دیگه زنمی...تو دیگه زنمی. با لب های خشک، خیره مردمک چشم هایش زیر لب می گویم: - مگه دیشب نگفتی زنتم؟..پس نیاز نیست مثل زندانی ها همه چی رو بهت اطلاع بدم. تیله چشم هایش می لرزد و من خیره چشم هایش اشکم جاری می شود و خدا را شکر که بارانش اشک های مرا پوشاند. دیوانه و جنون زده دست روی صورتش می ک...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 218
دوتا مرغ عشق گرفته بود با قفس طلایی، که آن قفس عجیب شبیه این عمارت بود، زیبا بود ولی ما را اینجا حبس کرده بود. یکی از مرغ عشق ها زرد و سبز رنگ بود که ماده بود و آن یکی آبی و طوسی رنگ که نر بود. همچنان کتاب خواندن هایش برایم باقی ایست حرفی درباره رفتنم نزد فقط بیشتر بغلم می کرد، بیشتر برایم لق...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 219
نعلبکی های گلدار و استکان های قدیمی شهربانو مرا یاد خانه های سنتی می انداخت مخصوص با آن گز های اصفهانی. خونه گرم و کوچکشان با آن تلویزیون قدیمی و روکش ترمه دوز و آن شمعدانی های روی طاقچه و فرش دستبافت و دیوار های سفید با نقاشی های نازنین عجیب آرامش بخش بود. حالا نازنین در بغل من لم داده و با...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان اقیانوس چشمهایت - پارت 220
جنگ با نازنین تمامی ندارد وقتی ما قصد می کنیم به ویلا برویم باز هم گریه های نازنین شروع می شود. مصطفی با اخم هایش سعی می کند از او زهر چشم بگیرد ولی نازنین بی اهمیت گریه می کند. از رفتار حسام شگفت زده ام که چطور میتواند آنطور خونسرد و مهربان رفتار کند و نازنین میتواند درجا با سخنان منطقی او زو...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
