اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هشتاد :
به یاد می آورم، با درد با عذاب، صورتم مچاله می شود و خرناس می کشم و مشت می کوبم به سنگ قبر، خیس کردن های خودش در خواب
بوممممم
یک جعبه پر از باروت درون مغزم می ترکد و خشم کل وجود مرا فرا می گیرد.
دیدید انسان با یادآوری خاطرات تلخش چطوری می تواند از جلد غمگینش به جلد وحشی و خشمگینش برود؟
دست روی قبر سیاه مادرم می کشم.
با خشم می غرم.
- می روم تا انتقامتو ب
لطفا صبر کنید...
