اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هفتاد و نهم :
او تنها کسی است پیشش نقش بازی نمی کنم.
آرام سرم را تکان می دهم، با آه پاکت سیگار را از جیبش بیرون می کشد و یک نخ سیگار در می آورد.
- بیا.
دنبال فندک می گردد و پیدا نمی کند.
- بزار ببینم کبریت خونه رو کجا گذاشتم.
منظورش از خانه همان اتاقک بیست متری بود که نیمش را تخت فلزی ضایعاتی گرفته بود.
با کبریت سمتم می آید و سیگارِ بین لب هایم را روشن می کند...پÚ
لطفا صبر کنید...
