اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و شصت و هشتم :
میان آن جمعیت ایستادیم و خیره آن هنرمندان می شویم.
جوری با عشق می خوانند که مردم محو آنها شده اند و در دنیای دیگر غرق.
بالای شهر است و مرفه نشین و با خیال راحت پول کلانی روی آن دو پسر می ریزند.
آهنگ بعدی را می خواننده و حسام دستم را می کشد.
- زیادی جالب نیست.
و من از خدا خواسته همراهش می شوم.
از کنار مغازه ها رد می شویم،با لبخند خیره
لطفا صبر کنید...
