اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و شصت و پنجم :
دوباره آن مرد زورگو.
اخم کمرنگی می کنم.
- اینقدرم اون سگرمه هاتو تو هم نکن خوشم نمیاد.
پوف کلافه ای می کشم.
- چی می خوای حسام؟
فکر کنم این اولین بار است که اسمش را اینگونه دقیق بیان می کنم.
اخم هایش محو می شود و نفس هایش جوری که من هیچ سر در نمیاورم طولانی و کشیده...شالم را بیشتر در مشتش می فشارد.
با صدای بم و خشدار حرفش را می زند.
- کاری خلاف میل من بکنی
لطفا صبر کنید...
