اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هفتاد و هشتم :
- نباید بزاریم.
نرگس با بغض سرش را سمت دیگری می چرخاند.
- تو دخالت نکن محسن.
خنده ناباور محسن در خانه می پیچد.
دیگر تاب و تحمل حرف های گنگ شان را ندارم با نگرانی تمام پله ها را پایین می آیم.
محسن با دیدنم هراسان و وحشت زده نرگس را نگاه می کند.
- چی شده؟ اتفاقی برای حسام افتاده؟
نگاه محسن می لغزد و لبش را به دندان می کشد و سرش را تا حد ممکن پایی
لطفا صبر کنید...
