اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت صد و هفتاد و سوم :
وقتی محسن مشروب تعارف می کند با دست رد می کند.
نگاهش را بالا می آورد و به منِ خیره بر او می دوزد، با دیدن نگاه من رویش،کمی جا می خورد ولی مثل همیشه او روی احساساتش تسلط کامل را دارد.
حس درون قلبم جوش و خروش می کند، نگاهش تمام تنم را می سوزاند و من از بین محسن و فرهاد که داشتند آن وسط می رقصیدند او را نگاه می کنم.
لعنت می کنم آن دست و پایی را که جلوی نگاهم را می گرفت
لطفا صبر کنید...
