اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و دوم :
صورتم را می شورم و به زور خودم را کنار در می اندازم.
نرگس با اشک و نگرانی می گوید که حسام را صدا بزند و مخالفت شدید من باعث می شود اینبار را حداقل به آقایش خبر ندهد.
به هوای آزاد احتیاج داشتم، با همان موهای خیس به بالکن میروم.
با دیدنِ رفت و آمد و در باز، با خود می گویم می توانم فرار کنم یعنی؟ بعد دلم چنان گوشم را می پیچاند که بیچاره بغض می کند و بعد یک مرتبه سرش چنان فریاد مÛ
لطفا صبر کنید...
