اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و یک :
- سلام آقا خسته نباشین.
آرام سرم را تکان می دهم.
نرگس با چهره گرفته کنارم می آید، خیره نرگس می شوم و زیر لب می گویم:
- حالش چطوره؟
- از صبح همش گریه کرده هیچی ام نخورده، آقا انگار..چطوری بگم انگار راض...
با خشم حرفش را می برم.
- سرت تو کار خودتت باشه نرگس.
سر پایین می اندازد، ادامه حرفش را می دانستم، انگار راضی به ازدواج نیست، باید راضی باشه، باید.
نی
لطفا صبر کنید...
