اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و چهارده :
مثل همیشه نه عذرخواهی کرد، نه پشیمان بود، نه ناراحت و نه حس عذاب وجدانی داشت.
انگار آن زجر دیشب من برایش پشیزی ارزش نداشت، نمی دانم چه کار می کنم ولی اینبار می خواهم برای خودم کاری بکنم.
با چهره رنگ پریده و لب های خشک لباس می پوشم و پالتوی بلند کتی ام را تنم می کنم و شال مشکیم را روی موهایم می اندازم و اسکناس های روی میز را درون جیبم می چپانم.
در را باز می کنم و پایین می روم.
صدØ
لطفا صبر کنید...
