اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت دویست و پنجم :
همه دست به دست دادند تا روح مرا بکشند، من کشته شدم، کشته شدم.
دست داغی همراه با نفس های شدید روی تیره کمرم می نشیند و من چقدر غرق شده بودم که آمدن او را متوجه نشدم.
نفسم به شمارش می افتد و گریه هایم زیاد می شود.
زیپ لباسم را پایین می کشد و کمر لختم در مرکز دید او قرار می گیرد.
با صدای گرفته زیر گوشم می گوید:
- نرگس برات لباس گذاشته دوست داری حموم کن.
آخرین لحظه
لطفا صبر کنید...
