اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت نوزده :
بعد با شیطنت اضافه کردم.
- هان یه مناسبت دیگه هم داره..این که شما عاشق شدین.
نرگس با شنیدن این حرفم با اخم نگاهم کرد.
بعد گفت:
- که به مناسبت عاشق شدنه من هان؟
با لبخند دندون نمایی گفتم:
- بلههههه.
با بله بالا بلند من نرگس از همان جا دستمالش را به سوی من پرت کرد،جاخالی دادم و با لبخند گفتم:
- باشه باشه من تسلیم.
نرگس با شنید
لطفا صبر کنید...
